rush to

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
با عجله بردن : فوراً منتقل کردن : سریع رساندن : به سرعت بردن : شتابان بردن
🔸 مثال ها:
• Diddy rushed to the hospital from prison.
دیدی فوراً از زندان به بیمارستان منتقل شد.
...
[مشاهده متن کامل]

• He was rushed to the emergency room after the accident.
او پس از آن تصادف فوراً به اورژانس منتقل شد.
• The injured players were rushed to a nearby clinic.
بازیکنان مصدوم سریع به درمانگاهی نزدیک رسانده شدند.
• She was rushed into surgery.
او فوراً به اتاق عمل برده شد.