rush over

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
با عجله رفتن به | شتابان رفتن به | هجوم بردن به | سریع خود را رساندن به | با شتاب به سوی کسی/جایی رفتن | دویدن به سمت
🔸 مثال ها:
• When she heard the news, she rushed over to her mother's house.
...
[مشاهده متن کامل]

وقتی خبر را شنید، با عجله به خانه ی مادرش رفت.
• The paramedics rushed over to the scene of the accident.
امدادگران با شتاب به محل حادثه رفتند.
• He rushed over to help his neighbor fix the leaking pipe.
او با عجله رفت تا به همسایه اش در تعمیر لوله ی نشتی کمک کند.

ساعتی که همه به چیزی هجوم میارن