شکل سوم فعل ring
She rung the doorbell.
رده، سطح، پایه، رتبه، درجه ( در سلسله مراتب )
The political party was divided into different rungs.
پله ( در نردبان )
The top rung of the ladder was broken
... [مشاهده متن کامل]
چوب پشت، میل ( پایه ی صندلی و غیره )
She placed her feet on the lowest rung of the chair.
رده، سطح، پایه، رتبه، درجه ( در سلسله مراتب )
پله ( در نردبان )
... [مشاهده متن کامل]
چوب پشت، میل ( پایه ی صندلی و غیره )
جایگاه