run up

/ˈrənˈəp//rʌnʌp/

معنی: رسیدن، شلیک کردن، بسرعت خرج و تلف کردن
معانی دیگر: 1- (با سرعت) ساختن، بنا کردن 2- (قرض و غیره) ایجاد کردن، به بار آوردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to cause to become larger.

- We ran up the score in the second half of the game.
[ترجمه ترگمان] در نیمه دوم بازی، گل را جمع کردیم
[ترجمه گوگل] ما در نیمه دوم بازی گلزنی کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. He had run up credit card debts of thousands of dollars.
[ترجمه مهدی] او بدهی چند هزار دلاری بالا آورده است.
|
[ترجمه ترگمان]او کارت های اعتباری هزاران دلار را بالا برده بود
[ترجمه گوگل]او بدهی های کارت اعتباری هزاران دلار را پرداخت کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You'll run up a huge gas bill if you leave the heater on.
[ترجمه بهار] اگر بخاری را روشن بگذاری، یک صورتحساب سنگین گاز برایت می آید.
|
[ترجمه پریا] اگر بخاری رو روشن بزاری یه قبض گاز بزرگ به بار می یاری
|
[ترجمه ترگمان]اگر بخاری را روشن بگذاری، یک بیل بزرگ گاز می گیری
[ترجمه گوگل]اگر بخاری را ترک کنید، یک لایحه گاز بزرگ را اجرا کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The community centre scheme has run up against strong local opposition.
[ترجمه ترگمان]طرح مرکز اجتماعات علیه مخالفان قوی محلی اجرا شده است
[ترجمه گوگل]طرح مرکز اجتماعی علیه مخالفان قوی محلی مطرح شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The company has run up a deficit of £30 000.
[ترجمه ترگمان]این شرکت دارای کسری بودجه ۳۰ پوندی است
[ترجمه گوگل]این کمپانی کسری از 30 هزار پوند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The white flag was run up;the post had surrendered.
[ترجمه ترگمان]پرچم سفید برپا بود و پست تسلیم شده بود
[ترجمه گوگل]پرچم سفید پر شده بود؛ پست تسلیم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The prices of fruit generally run up during the winter months.
[ترجمه ترگمان]قیمت میوه معمولا در طول ماه های زمستان بالا می رود
[ترجمه گوگل]قیمت میوه معمولا در طول ماه های زمستان افزایش می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. How had he managed to run up so many debts?
[ترجمه ترگمان]چه طور توانسته بود این همه debts را تحمل کند؟
[ترجمه گوگل]چگونه او توانست بدهی های زیادی را انجام دهد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We run up our national flag every morning.
[ترجمه ترگمان]ما هر روز صبح پرچم ملی رو پخش می کنیم
[ترجمه گوگل]هر روز صبح پرچم ملی ما را پر می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She can run up a dress in an evening.
[ترجمه ترگمان] اون می تونه یه شب لباس بپوشه
[ترجمه گوگل]او می تواند یک لباس را در یک شب اجرا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. When he had run up the hill, he paused for a minute to rest.
[ترجمه ترگمان]وقتی از تپه بالا رفت، لحظه ای درنگ کرد تا استراحت کند
[ترجمه گوگل]وقتی او تپه را پرت کرد، برای یک دقیقه به حالت تعلیق متوقف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She's going to run up to Shanghai.
[ترجمه ترگمان]اون داره میره شانگهای
[ترجمه گوگل]او قصد دارد به شانگهای برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. They've run up a British flag on the roof.
[ترجمه ترگمان]آن ها یک پرچم بریتانیایی را روی پشت بوم گذاشته اند
[ترجمه گوگل]آنها پرچم بریتانیا را روی سقف گذاشته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I've run up debts totaling more than £000.
[ترجمه ترگمان]من بدهی های خود را با مجموع بیش از ۰۰۰ پوند بالا برده ام
[ترجمه گوگل]من بدهی های بیش از � 000 را امتحان کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. We had to run up the stairs while the Sergeant timed us.
[ترجمه ترگمان]باید از پله ها بالا می رفتیم در حالی که گروهبان منتظر ما بود
[ترجمه گوگل]ما مجبور شدیم تا پله ها را ببندیم، در حالی که سرباز ما را به مقصد رساند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The museum has run up against opposition to its proposals.
[ترجمه ترگمان]این موزه علیه مخالفان خود مخالفت کرده است
[ترجمه گوگل]موزه در برابر مخالفت با پیشنهادهایش مقاومت کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

رسیدن (فعل)
accede, achieve, attain, get, arrive, come, gain, receive, land, aim, amount, maturate, pull up, strand, run up, ripen

شلیک کردن (فعل)
fire, volley, salvo, run up

به سرعت خرج و تلف کردن (فعل)
run up, run through

تخصصی

[سینما] تداوم نمایش [به وسیله دوربین دستگاه نمایش ]
[عمران و معماری] خیز
[مهندسی گاز] خلاصه کردن، بسرعت تلف کردن
[زمین شناسی] خیز، بالارفتگی، فراروی
[آب و خاک] بالاروی

به انگلیسی

• perform quickly; cause an increase; accumulate quickly
the run-up to an event is the period of time just before it.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیرسیدن، شلیک کردن، بسرعت خرج و تلف کردنمعانی متفرقه1 - ( با سرعت ) ساختن، بنا کردن 2 - ( قرض و غ ...بررسی کلمهعبارت ( phrase ) • : تعریف: to cause to become larger. - We ran up the score in the second ...جمله های نمونه1. He had run up credit card debts of thousands of dollars. [ترجمه مهدی ] او بدهی چند هزار دل ...مترادفرسیدن ( فعل ) accede, achieve, attain, get, arrive, come, gain, receive, land, aim, amount, matura ...بررسی تخصصی[سینما] تداوم نمایش [به وسیله دوربین دستگاه نمایش ] [عمران و معماری] خیز [مهندسی گاز] خلاصه کردن، بس ...انگلیسی به انگلیسیperform quickly; cause an increase; accumulate quickly the run - up to an event is the period of time ...
معنی run up، مفهوم run up، تعریف run up، معرفی run up، run up چیست، run up یعنی چی، run up یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف r، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف r، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف r، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف r
کلمه بعدی: run up a flag
اشتباه تایپی: قعد عح
آوا: /ران آاپ/
عکس run up : در گوگل
معنی run up

پیشنهاد کاربران

بالا رفتن
( Run up ( a debt ) or ( a bill به معنای بدهی بالا آوردن، یا روی هم انباشتن
صورتحساب ها و یا قبوض
- بالا بردن چیزی!، ( بخصوص پرچم )
- بالارفتن ارزش چیزی مثل سهام
- بسرعت بهم دوختن یا بخیه زدن چیزی مثل لباس یا پرده
منشاء تسریع در وقوع یک رخداد شدن
دورخیز
The mous run up the lion's neck
موش از گردن شیر بالا رفت

به معنای بالا رفتن
بحبوحه
سرهم بندی کردن throw together
cobble together, patch together
To create something quickly or carelessly,
; Or
to make something very quickly, especially something that you sew
I can run up a pair of curtains in a day.

1 run up a debt/bill etc to use so much of something, or borrow so much money, that you owe a lot of money
She ran up an enormous phone bill.
2 to achieve a particular score or position in a game or competition
He quickly ran up a big lead in the polls.
3 run something ↔ up to make something, especially clothes, very quickly
She can run up a dress in an evening.
4 run something ↔ up to raise a flag on a pole
افزایش سریع و ناگهانی
بذاری قبض ها و بدهی ها همین طور بیشتر و بیشتر بشن
بطرف ، بسمت
او بطرف اون دوید She ran up to him
رد شدن دست
أویختن
مثل آویزون کردن پرده ها
آستانه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما