در ادامه لیستی از پرکاربردترین جملات با عبارت "Run up to" آورده شده است:
1. نزدیک شدن به یک رویداد یا زمان خاص ( دویدن به سمت ) :
� In the days running up to the wedding, she was very stressed.
... [مشاهده متن کامل]
�در روزهای منتهی به عروسی، او بسیار استرس داشت�
� The excitement in the weeks running up to the election was palpable.
�هیجان در هفته های منتهی به انتخابات محسوس بود�
� Sales always increase in the period running up to Christmas.
�فروش همیشه در دوره منتهی به کریسمس افزایش می یابد�
2. جمع شدن یا انباشته شدن ( صورت حساب، بدهی و هزینه ) :
� She ran up a huge phone bill to her boyfriend last month.
�او ماه پیش یک قبض تلفن هنگفت برای دوست پسرش درست کرد�
� He ran up thousands of dollars in debt to the bank.
�او هزاران دلار بدهی برای بانک انباشته کرد�
� They ran up a big bill at the hotel to their company account.
�آنها هزینه زیادی در هتل برای حساب شرکتشان جمع کردند�
3. دویدن به سمت کسی یا چیزی:
� The child ran up to his mother and gave her a hug.
�کودک به سمت مادرش دوید و او را بغل کرد�
� A stranger ran up to me in the street and asked for money.
�یک غریبه در خیابان به سمتم دوید و پول خواست�
4. رسیدن چیزی به یک نقطه یا مقدار مشخص:
� The cost of the project could run up to one million dollars.
�هزینه پروژه می تواند به یک میلیون دلار برسد�
� The temperature ran up to 40 degrees yesterday.
�دیروز دما به ۴۰ درجه رسید�
5. اشاره سریع به موضوعی ( معمولاً در مکالمه ) :
� She ran up to the main point without any introduction.
�او بدون هیچ مقدمه ای سریع به اصل مطلب پرداخت�
نکته: این عبارت بسته به معنی "Run up" و حرف اضافه "To" معانی متفاوتی پیدا می کند که در مثال ها مشخص شده است.
1. نزدیک شدن به یک رویداد یا زمان خاص ( دویدن به سمت ) :
... [مشاهده متن کامل]
�در روزهای منتهی به عروسی، او بسیار استرس داشت�
�هیجان در هفته های منتهی به انتخابات محسوس بود�
�فروش همیشه در دوره منتهی به کریسمس افزایش می یابد�
2. جمع شدن یا انباشته شدن ( صورت حساب، بدهی و هزینه ) :
�او ماه پیش یک قبض تلفن هنگفت برای دوست پسرش درست کرد�
�او هزاران دلار بدهی برای بانک انباشته کرد�
�آنها هزینه زیادی در هتل برای حساب شرکتشان جمع کردند�
3. دویدن به سمت کسی یا چیزی:
�کودک به سمت مادرش دوید و او را بغل کرد�
�یک غریبه در خیابان به سمتم دوید و پول خواست�
4. رسیدن چیزی به یک نقطه یا مقدار مشخص:
�هزینه پروژه می تواند به یک میلیون دلار برسد�
�دیروز دما به ۴۰ درجه رسید�
5. اشاره سریع به موضوعی ( معمولاً در مکالمه ) :
�او بدون هیچ مقدمه ای سریع به اصل مطلب پرداخت�
نکته: این عبارت بسته به معنی "Run up" و حرف اضافه "To" معانی متفاوتی پیدا می کند که در مثال ها مشخص شده است.
۱ - یک یا چند روز مانده به عید، باز گشایی مدارس و . . . .
که در زبان فارسی آن را - در آستانه - می نویسیم.
Everyone is very busy during the run - up to publication.
همه در آستانه چاپ سرشون شلوغه
... [مشاهده متن کامل]
۲ - واژه دیگر - verge on - است ، من آن را - تنه زدن به - ترجمه می کنم و آن هم به نوعی نزدیک بودن به یک چیزی است.
Some parts of the biography verge on the trivial, and the book would be much better if it were much shorter.
برخی قسمت های بیوگرافی تنه به ابتذال می زند.
که در زبان فارسی آن را - در آستانه - می نویسیم.
همه در آستانه چاپ سرشون شلوغه
... [مشاهده متن کامل]
۲ - واژه دیگر - verge on - است ، من آن را - تنه زدن به - ترجمه می کنم و آن هم به نوعی نزدیک بودن به یک چیزی است.
برخی قسمت های بیوگرافی تنه به ابتذال می زند.
دویدن و صاف جلوی کسی وایسادن
دویدن به سمت کسی
رسیدن به این مرحله ؛ The run up to this point
پیش از . . . ، قبل از. . .
the run - up to an event is the period of time just before it
run up to sbیعنی سرزدن به آن ها
در آستانه