🔸 معادل فارسی:
• رهبری کردن
• هدایت کردن
• مسئولیت اصلی را بر عهده داشتن
• در زبان محاوره ای اداری: سرگروه بودن، هدایت پروژه رو دست گرفتن، پرچمدار بودن
• در زبان نظامی: پیشتاز بودن، پیشاهنگی کردن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
• I want you to run point on this project from now on.
می خواهم از این به بعد تو این پروژه رو هدایت کنی.
• She’s running point on all our social media accounts.
او همه حساب های رسانه های اجتماعی ما را مدیریت می کند.
• Who’s running point on the client presentation?
کی قراره ارائه به مشتری رو رهبری کنه؟
• He ran point on the negotiations and secured a great deal.
او مذاکرات را هدایت کرد و یک معامله عالی به دست آورد.
• رهبری کردن
• هدایت کردن
• مسئولیت اصلی را بر عهده داشتن
• در زبان محاوره ای اداری: سرگروه بودن، هدایت پروژه رو دست گرفتن، پرچمدار بودن
• در زبان نظامی: پیشتاز بودن، پیشاهنگی کردن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
می خواهم از این به بعد تو این پروژه رو هدایت کنی.
او همه حساب های رسانه های اجتماعی ما را مدیریت می کند.
کی قراره ارائه به مشتری رو رهبری کنه؟
او مذاکرات را هدایت کرد و یک معامله عالی به دست آورد.
رهبری یه تیم کوچیک.