run out on


(عامیانه) تنها گذاشتن و رفتن، قال گذاشتن، رها کردن، ترک کردن

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• کسی را رها کردن، ترک کردن
• پشت کسی را خالی کردن
• فرار کردن از مسئولیت
• ناگهانی و بی مقدمه ترک کردن
مثال:
He ran out on his wife when she was diagnosed with cancer.
...
[مشاهده متن کامل]

او همسرش را وقتی سرطان تشخیص داده شد، رها کرد.
He ran out on his hotel bill.
او قبض هتل را پرداخت نکرد و فرار کرد.
Don't run out on me now when I need you the most.
الآن که بیشتر از همیشه بهت نیاز دارم، پشتم رو خالی نکن.

INFORMAL
abandon someone.
"it seems Jack's run out on her and the three children"
ترک کردنِ ( کسی )
ول کردنِ ( کسی )
فلنگ رو بستن
فرار کردن