تلفظ : رام استیت
ump state یعنی بخشِ باقی مانده و کوچک شده ی یک کشور پس از تجزیه یا از دست دادن سرزمین.
معنی:
کشوری که بعد از جدا شدن بخش های بزرگ ترش، فقط �هسته ی کوچکِ باقی مانده� از آن مانده باشد.
... [مشاهده متن کامل]
ریشه:
rump در انگلیسی یعنی قسمت عقب یا باقیمانده ی بدن حیوان.
به صورت استعاری از قرن ۱۷ وارد سیاست شد ( مثل اصطلاح Rump Parliament در انگلستان ) .
بعدها در علوم سیاسی برای توصیف �باقیمانده ی یک کشور بزرگ تر� به کار رفت.
جملات پرکاربرد:
1️⃣ After the civil war, the country was reduced to a rump state. 🔹 پس از جنگ داخلی، کشور به یک دولتِ کوچکِ باقی مانده تقلیل یافت.
2️⃣ The empire collapsed, leaving a rump state behind. 🔹 امپراتوری فروپاشید و فقط یک کشور کوچک باقی گذاشت.
3️⃣ The rump state struggled to survive economically. 🔹 دولتِ باقی مانده برای بقا از نظر اقتصادی تقلا می کرد.
4️⃣ What remained was little more than a rump state. 🔹 آنچه باقی ماند چیزی بیش از یک کشور کوچکِ باقیمانده نبود.
5️⃣ The northern region became a rump state after secession. 🔹 منطقه شمالی پس از جدایی به یک دولت کوچک باقی مانده تبدیل شد.
کالوکیشن های رایج:
1️⃣ reduced to a rump state 🔹 تقلیل یافتن به یک دولت کوچکِ باقی مانده
2️⃣ remain a rump state 🔹 به عنوان یک دولتِ کوچک باقی ماندن
3️⃣ isolated rump state 🔹 دولت کوچک و منزوی
4️⃣ economically weak rump state 🔹 دولتِ کوچکِ ضعیف از نظر اقتصادی
5️⃣ former empire turned into a rump state 🔹 امپراتوری سابق که به دولت کوچک تقلیل یافت
6️⃣ tiny / diminished rump state 🔹 دولت کوچک و تضعیف شده
نکته:
این اصطلاح معمولاً بار منفی دارد و در تحلیل های تاریخی و ژئوپلیتیک استفاده می شود.
چند مثال کلاسیک:
1️⃣ امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول
بعد از فروپاشی، آنچه ماند عملاً به هسته ای کوچک تر تبدیل شد که بعدها شد جمهوری ترکیه.
2️⃣ آلمان پس از جنگ جهانی دوم
پس از تقسیم، هر کدام از بخش ها نسبت به آلمانِ واحد قبلی نوعی وضعیتِ کوچک شده داشتند.
3️⃣ امپراتوری مغول در دوره های پایانی
پس از تجزیه، بخش های باقی مانده فقط سایه ای از امپراتوری اولیه بودند.
4️⃣ صربستان پس از فروپاشی یوگسلاوی
پس از جدایی جمهوری ها، آنچه باقی ماند بسیار کوچک تر از ساختار اولیه بود.
ump state یعنی بخشِ باقی مانده و کوچک شده ی یک کشور پس از تجزیه یا از دست دادن سرزمین.
معنی:
کشوری که بعد از جدا شدن بخش های بزرگ ترش، فقط �هسته ی کوچکِ باقی مانده� از آن مانده باشد.
... [مشاهده متن کامل]
ریشه:
rump در انگلیسی یعنی قسمت عقب یا باقیمانده ی بدن حیوان.
به صورت استعاری از قرن ۱۷ وارد سیاست شد ( مثل اصطلاح Rump Parliament در انگلستان ) .
بعدها در علوم سیاسی برای توصیف �باقیمانده ی یک کشور بزرگ تر� به کار رفت.
جملات پرکاربرد:
1️⃣ After the civil war, the country was reduced to a rump state. 🔹 پس از جنگ داخلی، کشور به یک دولتِ کوچکِ باقی مانده تقلیل یافت.
2️⃣ The empire collapsed, leaving a rump state behind. 🔹 امپراتوری فروپاشید و فقط یک کشور کوچک باقی گذاشت.
3️⃣ The rump state struggled to survive economically. 🔹 دولتِ باقی مانده برای بقا از نظر اقتصادی تقلا می کرد.
4️⃣ What remained was little more than a rump state. 🔹 آنچه باقی ماند چیزی بیش از یک کشور کوچکِ باقیمانده نبود.
5️⃣ The northern region became a rump state after secession. 🔹 منطقه شمالی پس از جدایی به یک دولت کوچک باقی مانده تبدیل شد.
کالوکیشن های رایج:
1️⃣ reduced to a rump state 🔹 تقلیل یافتن به یک دولت کوچکِ باقی مانده
2️⃣ remain a rump state 🔹 به عنوان یک دولتِ کوچک باقی ماندن
3️⃣ isolated rump state 🔹 دولت کوچک و منزوی
4️⃣ economically weak rump state 🔹 دولتِ کوچکِ ضعیف از نظر اقتصادی
5️⃣ former empire turned into a rump state 🔹 امپراتوری سابق که به دولت کوچک تقلیل یافت
6️⃣ tiny / diminished rump state 🔹 دولت کوچک و تضعیف شده
نکته:
این اصطلاح معمولاً بار منفی دارد و در تحلیل های تاریخی و ژئوپلیتیک استفاده می شود.
چند مثال کلاسیک:
1️⃣ امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول
بعد از فروپاشی، آنچه ماند عملاً به هسته ای کوچک تر تبدیل شد که بعدها شد جمهوری ترکیه.
2️⃣ آلمان پس از جنگ جهانی دوم
پس از تقسیم، هر کدام از بخش ها نسبت به آلمانِ واحد قبلی نوعی وضعیتِ کوچک شده داشتند.
3️⃣ امپراتوری مغول در دوره های پایانی
پس از تجزیه، بخش های باقی مانده فقط سایه ای از امپراتوری اولیه بودند.
4️⃣ صربستان پس از فروپاشی یوگسلاوی
پس از جدایی جمهوری ها، آنچه باقی ماند بسیار کوچک تر از ساختار اولیه بود.
( علوم سیاسی )
دولت مچاله شده.
باقیمانده یک دولت که زمانی بسیار بزرگ بوده اما الان در اثر انقلاب، کودتا، تجزیه طلبی و ضمیمه کردن به خاک در بخشی از قلمرو سابق خودش باقی مونده. در بدترین مورد یک دولت در تبعید این دولت مچاله شده رو کنترل میکنه.
... [مشاهده متن کامل]
مثال:
Sultanate of Rum, a rump state of the Seljuk Empire
دولت مچاله شده.
باقیمانده یک دولت که زمانی بسیار بزرگ بوده اما الان در اثر انقلاب، کودتا، تجزیه طلبی و ضمیمه کردن به خاک در بخشی از قلمرو سابق خودش باقی مونده. در بدترین مورد یک دولت در تبعید این دولت مچاله شده رو کنترل میکنه.
... [مشاهده متن کامل]
مثال: