rouse

/raʊz//raʊz/

معنی: بیداری، خونکسی را بجوش اوردن، بهم زدن، رم دادن، حرکت دادن، از خواب بیدار شدن، بهیجان در اوردن
معانی دیگر: (شکار را) از لانه در آوردن، از نهانگاه درآوردن، پروازاندن، تاراندن، بیدار کردن، (معمولا با: from یا to یا out of) برانگیختن، تهییج کردن، به شور آوردن، تحریک کردن، به شوق آوردن، به خشم آوردن، (خشم و غیره را) تشدید کردن یا شدن، انگیزش، هیجان، شور، بیاو برو، هیاهو، از لانه درآمدن، فرار کردن، (کشتیرانی - طناب و غیره را) کشیدن (به ویژه با دست)، (قدیمی)، یک مشروب الکلی، میگساری

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: rouses, rousing, roused
(1) تعریف: to waken from sleep, apathy, depression, or the like; arouse.
مترادف: stir, wake, waken
مشابه: animate, arouse, awake, awaken, energize, raise, revive, stimulate, vivify

- The noise roused us from our sleep.
[ترجمه گوگل] سر و صدا ما را از خواب بیدار کرد
[ترجمه ترگمان] صدا ما را از خواب بیدار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Nothing could rouse him from this deep depression.
[ترجمه گوگل] هیچ چیز نمی توانست او را از این افسردگی عمیق بیدار کند
[ترجمه ترگمان] هیچ چیز نمی توانست او را از این افسردگی عمیق بیدار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to incite to strong emotion, action, or enthusiasm.
مترادف: arouse, excite, incite, provoke, spur, stimulate, stir
متضاد: compose
مشابه: actuate, agitate, energize, fire, galvanize, induce, inflame, kindle, motivate, move, pique, prod, raise, spark, wake

- The speaker's immense energy and sincerity roused the crowd.
[ترجمه گوگل] انرژی و اخلاص بسیار زیاد سخنران، جمعیت را برانگیخت
[ترجمه ترگمان] شور و هیجان سخنران جمعیت را بیدار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to wake up; get out of bed.
مترادف: awake, awaken, wake, waken
مشابه: arise, arouse, come to, revive, rise

- The captain roused early that morning.
[ترجمه گوگل] کاپیتان همان روز صبح زود بیدار شد
[ترجمه ترگمان] ناخدا آن روز صبح زود بیدار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to be stirred from inactivity, apathy, or the like.
مترادف: liven, stir
مشابه: arouse, revive
اسم ( noun )
• : تعریف: an act or instance of awakening or bestirring.
مترادف: awakening

جمله های نمونه

1. a rouse of loud noises
شور سروصداهای بلند

2. the speaker tried to rouse his listeners into rebellion
سخنران کوشید که شنوندگان خود را تحریک به شورش کند.

3. I usually rouse at six in the morning.
[ترجمه Elnaz] من معمولا شش صبح بیدار می شوم
|
[ترجمه گوگل]من معمولا ساعت شش صبح بیدار می شوم
[ترجمه ترگمان]من معمولا ساعت شش صبح بیدار می شوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You must rouse yourself to action.
[ترجمه M] بایستی خودتو به عمل ترغیب کنی
|
[ترجمه گوگل]شما باید خود را به عمل برانید
[ترجمه ترگمان]تو باید خودت را به عمل برسانی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He did more to rouse the crowd there than anybody else.
[ترجمه گوگل]او بیش از هر کس دیگری برای برانگیختن جمعیت در آنجا انجام داد
[ترجمه ترگمان]بیش از هر کس دیگر جمعیت را بیدار می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The speaker attempted to rouse the crowd with a cry for action.
[ترجمه گوگل]سخنران سعی کرد با فریاد اقدام، جمعیت را برانگیزد
[ترجمه ترگمان]سخنران سعی کرد جمعیت را با فریاد اعتراض بیدار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She tried to rouse him from the torpor into which he had sunk.
[ترجمه گوگل]او سعی کرد او را از کسالتی که در آن فرو رفته بود بیدار کند
[ترجمه ترگمان]سعی کرد او را از حالت سستی که در آن غرق شده بود بیدار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I didn't want to rouse you from your slumbers.
[ترجمه گوگل]نمی خواستم تو را از خواب غفلت بیدار کنم
[ترجمه ترگمان]من نمی خواستم تو را از خواب بیدار کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The speaker tried to rouse the masses.
[ترجمه گوگل]سخنران سعی کرد توده ها را بیدار کند
[ترجمه ترگمان]سخنران کوشید تا توده ها را برانگیزد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Richard couldn't rouse himself to say anything in reply.
[ترجمه گوگل]ریچارد نمی توانست خود را برانگیزد تا در پاسخ چیزی بگوید
[ترجمه ترگمان]ریچارد نمی توانست خودش را بیدار کند که چیزی بگوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. We don't want to rouse any suspicions.
[ترجمه گوگل]ما نمی خواهیم هیچ شبهه ای ایجاد کنیم
[ترجمه ترگمان]ما نمی خوایم سو ظن ایجاد کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The uproar was enough to rouse both the quick and the dead.
[ترجمه گوگل]هیاهو برای بیدار کردن سریع و مرده کافی بود
[ترجمه ترگمان]این هیاهو برای آن بود که هر دو را سریع و مرده را بیدار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She seemed to be unable to rouse herself to do anything.
[ترجمه گوگل]به نظر می رسید که او نمی تواند خود را برای انجام کاری تحریک کند
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسید که او قادر به کاری نیست که خود را به انجام کاری وادارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Expressions of pain as the examination takes place rouse irritation or accusations of neurosis.
[ترجمه گوگل]ابراز درد هنگام انجام معاینه باعث تحریک یا اتهامات عصبی می شود
[ترجمه ترگمان]بیان درد و معاینه، عصبانیت و یا اتهامات روان نژندی را ایجاد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Both he and Rouse executives declined further comment.
[ترجمه گوگل]هم او و هم مدیران Rouse از اظهارنظر بیشتر خودداری کردند
[ترجمه ترگمان]او و مدیران روس هر دو از اظهار نظر بیشتر خودداری کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بیداری (اسم)
rouse, wake, vigilantism

خون کسی را بجوش اوردن (فعل)
chafe, aggravate, exacerbate, anger, cheese off, nettle, rouse

بهم زدن (فعل)
rough, overthrow, nullify, stir, mix, shake, disturb, poach, knock up, liquidate, poke, disorganize, disestablish, rouse

رم دادن (فعل)
scare, fright, startle, rouse

حرکت دادن (فعل)
stir, move, propel, rouse

از خواب بیدار شدن (فعل)
rouse

بهیجان در اوردن (فعل)
rouse

انگلیسی به انگلیسی

• wake up, awaken, stir into action; inflame, enthuse; annoy, irritate
if you rouse someone, you wake them up from their sleep; a formal use.
if you rouse yourself to do something, you make yourself get up and do it.
if something rouses you, it makes you very emotional or excited.
if something rouses an emotion in you, it causes you to feel it.
see also rousing.

پیشنهاد کاربران

موجبات خشم و عصبایت کسی را فراهم کردن
Indignation can arouse even a
. seemingly hardened prisoner
To wake up, excite, or provoke someone or something into action.
بیدار کردن، برانگیختن یا تحریک کسی یا چیزی در عمل.
مثال؛
The loud noise roused him from his deep sleep.
A person might say, “The coach’s motivational speech roused the team to victory. ”
...
[مشاهده متن کامل]

In a political context, someone might argue, “The scandal has roused public anger and demands for justice. ”

کسی را مجبور ب کاری کردن بر خلاف میلش مانند خستگی🙃.
ترغیب کردن
بیدار کردن
To awaken and get up
Stir up

بپرس