rough up

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. The wind roughed up her hair.
[ترجمه ترگمان]باد به موهای او حمله می کرد
[ترجمه گوگل]باد موهایش را خم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was roughed up by a gang of youths.
[ترجمه ترگمان]او توسط گروهی از جوانان دستگیر شد
[ترجمه گوگل]او توسط یک باند جوانان خسته شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He becomes sullen toward his wife, and for the first time he roughs up his toddling son.
[ترجمه ترگمان]او از همسرش عبوس می شود و برای اولین بار به دنبال پسر toddling می رود
[ترجمه گوگل]او نسبت به همسرش خشنود می شود و برای اولین بار او پسر نوپا را خشن می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The Associated Press reported its television news crew also was roughed up and its film confiscated by police.
[ترجمه ترگمان]خبرگزاری آسوشیتد پرس گزارش داد که خدمه خبری تلویزیونی این کشور نیز دستگیر شده و فیلم آن توسط پلیس مصادره شده است
[ترجمه گوگل]خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد که خدمه خبری تلویزیونی نیز خشونت آمیز بود و فیلم آن توسط پلیس مصادره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Get Jim Bullinger past the first inning without getting too roughed up, and the Chicago Cubs pitcher is tough to beat.
[ترجمه ترگمان]\" \"جیم بولینگر\"، بدون اینکه بیش از حد up شود، از کنار جاده \"شیکاگو Cubs\" گذشت، و کوزه Cubs شیکاگو به سختی شکست خورد
[ترجمه گوگل]جیم بولینجر را از ابتدای بازی بیرون بیاورید بدون آنکه سرخورده شوید و قورباغه های شیکاگو کووب سخت شکستن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Don't rough up my hair .
[ترجمه ترگمان]موهای منو خراب نکن
[ترجمه گوگل]موهایم را خم نکن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A television reporter was roughed up.
[ترجمه ترگمان]یک گزارشگر تلویزیونی از جا بلند شد
[ترجمه گوگل]یک خبرنگار تلویزیونی خشن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He may not have needed to rough up witnesses in his courtroom as much as he did.
[ترجمه ترگمان]شاید لازم نبود که او هم مانند او در دادگاه حاضر باشد که در دادگاه حضور داشته باشد
[ترجمه گوگل]او ممکن است مجبور نباشد که شاهدان را در دادگاه خود به همان اندازه که او بود، خشنود کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. By this time, Zigo had roughed up Flinn a bit, and she was afraid of him.
[ترجمه ترگمان]در این زمان، Zigo کمی بیش از حد به او حمله کرده بود و از او می ترسید
[ترجمه گوگل]در این زمان، زایگو کمی به فلیون ختم شد و او از او ترسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. If you rough up the surface bit, the paint will stick better.
[ترجمه ترگمان]اگر سطح آب را کم کنید، رنگ بهتر می شود
[ترجمه گوگل]اگر بیت سطحی را خرد کنید، رنگ بهتر خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. For both materials (especially HD80), rough up the glue surface first with coarse sand paper, then apply a coat of cement and let it dry.
[ترجمه ترگمان]برای هر دو ماده (به خصوص HD۸۰)، ابتدا سطح چسب را با کاغذ زبر و زبر فشار دهید، سپس یک پالت سیمان اعمال کنید و بگذارید خشک شود
[ترجمه گوگل]برای هر دو ماده (به ویژه HD80) ابتدا با کاغذ ماسه ای درشت خرد شده را قبل از اینکه سطح چسب را مرتب کنید، سپس یک پوشش سیمان را بمالید و آن را خشک کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Do not rough up my hair.
[ترجمه ترگمان] موهام رو خراب نکن
[ترجمه گوگل]موهایم را خم نکن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. So we should not rough up students' errors.
[ترجمه ترگمان]بنابراین ما نباید اشتباه ات دانش آموز را خراب کنیم
[ترجمه گوگل]بنابراین ما نباید خطاهای دانشجویان را خشنود کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The characteristics of rough down branch fuzzy sets, rough up branch fuzzy sets and rough both-branch fuzzy sets are discussed.
[ترجمه ترگمان]ویژگی های مجموعه های فازی، مجموعه های فازی، مجموعه های فازی و مجموعه های فازی ناهموار هر دو مورد بحث قرار می گیرند
[ترجمه گوگل]ویژگی های مجموعه های فازی خفیف پایین، مجموعه های فازی شبه خالی و مجموعه های فازی خام هر دو شاخه مورد بحث قرار گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• deal with in a violent manner; harm someone by treating them in a physically aggressive manner

پیشنهاد کاربران

صیقل دادن ، سمباده کاری برایROUGH UP
خراش دادن
( عامیانه )
پرسیدن، سوال کردن از کسی
مورد حمله قرار دادن
حمله کردن
صدمه زدن

Informal:

حمله کردن : attack
کتک زدن : beat up
صدمه زدن : hurt
زدن : hit

• They decided that they have been too nice to
. him, and now is the time to rough him up
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما