🔸 مثال ها:
( حیوانی ) The badgers were rooting around in the undergrowth for worms.
گورکن ها توی بوته ها برای پیدا کردن کرم زمین را زیر و رو می کردند.
( جستجو ) I need to root around in the garage to find that old photo album.
... [مشاهده متن کامل]
باید توی گاراژ رو زیر و رو کنم تا اون آلبوم عکس قدیمی رو پیدا کنم.
( کیف ) He was rooting around in his backpack for a pen.
داشت توی کوله پشتی اش برای پیدا کردن یه خودکار می گشت.
( اطلاعات ) The detective spent hours rooting around in old case files.
کارآگاه ساعت ها توی پرونده های قدیمی کندوکاو می کرد.
( حیوانی ) The badgers were rooting around in the undergrowth for worms.
گورکن ها توی بوته ها برای پیدا کردن کرم زمین را زیر و رو می کردند.
( جستجو ) I need to root around in the garage to find that old photo album.
... [مشاهده متن کامل]
باید توی گاراژ رو زیر و رو کنم تا اون آلبوم عکس قدیمی رو پیدا کنم.
( کیف ) He was rooting around in his backpack for a pen.
داشت توی کوله پشتی اش برای پیدا کردن یه خودکار می گشت.
( اطلاعات ) The detective spent hours rooting around in old case files.
کارآگاه ساعت ها توی پرونده های قدیمی کندوکاو می کرد.
root : ( به ویژه با پوزه ) زمین را کندن، پوزه مالی کردن، کاویدن، کاوش کردن، جستجو کردن، ( فضولانه ) بررسی کردن، زیر و رو کردن
گشتن دنبال چیزی میان چیزهای دیگر زیر ورو کردن
واررسی کردن، بررسی کردن
جستجو کردن، جستجو برای پیدا کردن چیزی در یک مکان مشخص و درهم ریخته