role

/roʊl//rəʊl/

معنی: وظیفه، نقش، رل
معانی دیگر: بخش، طومار، بازی در تاثر نقش

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the character played by an actor or actress.
مترادف: part

- The role of Hamlet is a challenge for any actor.
[ترجمه ترگمان] نقش هملت برای هر بازیگری چالشی است
[ترجمه گوگل] نقش هملت چالشی برای هر بازیگر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the customary or expected behavior associated with a particular position in a society.
مترادف: capacity
مشابه: function, hand, part, place

- She feared that she could not fulfill the role of a royal princess.
[ترجمه ترگمان] او می ترسید که او نمی تواند نقش یک شاهزاده خانم سلطنتی را برآورده کند
[ترجمه گوگل] او از اینکه می تونه نقش یک شاهزاده سلطنتی را نداشته باشه، ترسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the function or particular part in something that a thing or person plays.

- We know that vitamins play an important role in nutrition.
[ترجمه ترگمان] ما می دانیم که ویتامین های نقش مهمی در تغذیه ایفا می کنند
[ترجمه گوگل] ما می دانیم که ویتامین ها نقش مهمی در تغذیه ایفا می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- There will be an investigation into the vice president's role in the conspiracy.
[ترجمه ترگمان] یک تحقیق در مورد نقش معاون رئیس جمهور در این توطئه وجود خواهد داشت
[ترجمه گوگل] تحقیق در مورد نقش معاون رئیس جمهور در توطئه خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. good role models for children
سرمشق های خوب برای کودکان

2. his role is purely advisory
نقش او صرفا جنبه ی مشورتی دارد.

3. stellar role
نقش عمده

4. the role of the parliament as a forum for the exchange of ideas
نقش پارلمان به عنوان محلی برای تبادل نظر

5. a bit role
نقش کوچک

6. a fat role for a movie actor
نقش خوبی برای یک بازیگر سینما

7. the government's role in creating jobs
نقش دولت در ایجاد کار

8. ahmad took the role of a fool
احمد نقش دلقک را به عهده گرفت.

9. he performed his role with verve
نقش خود را با حرارت ایفا کرد.

10. he performed the role of hamlet
او نقش هملت را ایفا کرد.

11. he played his role most effectively
او به طور چشمگیری نقش خود را بازی کرد.

12. he played the role assigned to him very well
نقشی را که به او محول شده بود خیلی خوب اجرا کرد.

13. he plays (the role of) hamlet
او نقش هملت را بازی می کند.

14. she rendered her role skillfully
او نقش خود را با مهارت اجرا کرد.

15. play a central role
نقش اساسی داشتن

16. a definition of his role in . . .
تعیین نقش او در . . . .

17. computers have a fundamental role in industry
کامپیوتر در صنعت نقش اساسی دارد.

18. fate plays an important role in greek drama
در تئاتر یونان سرنوشت نقش مهمی دارد.

19. he auditioned for the role of hamlet
او برای بازی در نقش هاملت هنر آزمایی کرد.

20. he had an active role in building the bridge
او نقشی اساسی در ساختن پل داشت.

21. he has a key role in this team
او در این تیم نقش کلیدی دارد.

22. he played a key role in getting the hostages freed
(مجازی) او در آزادی گروگان ها نقش کلیدی داشت.

23. his performance in that role was middling
ایفای نقش توسط او تعریفی نداشت.

24. i, too, had a role in the foundation of that school
من هم در بنیان گذاری آن مدرسه نقشی داشتم.

25. luck too has a role in the history of nations
بخت هم در تاریخ ملت ها نقش دارد.

26. money played a small role in their divorce
پول در طلاق آنها نقش ناچیزی داشت.

27. oil plays an important role in the inhibition of rust
روغن در جلوگیری از زنگ زدگی نقش مهمی دارد.

28. portents played an important role in their lives
آمد و نیامد نقش مهمی را در زندگی آنها بازی می کرد.

29. the execution of this role requires a lot of skill and talent
ایفای این نقش خیلی مهارت و استعداد می خواهد.

30. to play a leading role in . . .
نقش مهمی را در . . . ایفا کردن

31. did he too have a role in this crime?
آیا او هم در این جنایت دست داشت ؟

32. do not stray from your role as teacher and guide!
نقش خود به عنوان معلم و راهنما را رها مکن !

33. he has played the lead role in several plays
او در چند نمایش نقش اول را به عهده داشته است.

34. a ballerina who essayed a dramatic role on television
رقاصه ی باله که بازی در یک نقش دراماتیک در تلویزیون را مورد امتحان قرار داد

35. in this play, akbar plays the role of a beggar
اکبر در این نمایش نقش یک گدا را بازی می کند.

36. he is to be cast in the role of hamlet
قرار است نقش هملت را به او بدهند.

37. in this movie charlie chaplin has a cameo role too
در این فیلم چارلی چاپلین هم نقش مختصری دارد.

38. we all looked up to uncle reza as a role model
ما همه دایی رضا را به عنوان سرمشق تکریم می کردیم.

39. in that tribe, hunting has been relegated to a secondary role
در آن قبیله شکار نقش ثانوی پیدا کرده است.

مترادف ها

وظیفه (اسم)
assignment, service, function, office, task, work, duty, obligation, role, incumbency, taskwork

نقش (اسم)
figure, stamp, designation, role, pattern, impress, inscription, legend

رل (اسم)
role, steering wheel

تخصصی

[سینما] نقش - نقش

به انگلیسی

• function, position assigned to a particular person or thing; character or part portrayed by an actor
your role is your position and function in a situation or society.
a role is one of the characters that an actor or singer plays in a film, play, or opera.

پیشنهاد کاربران

سمت یا عنوان شغلی
کار، کارکرد، نقش
نقش در فیلم
نقش بازی کردن، مقام، سمت
غلت خوردن، چرخ زدن، قل خوردن، لوله کردن
result, نتیجه

role ( noun ) = function ( noun )
به معناهای:نقش، عمل، عملکرد، کنش
کارکرد_ کاربرد
The position or purpose that someone or something has in a situation, organization, society, or relationship
نقش - وظیفه

؟What is his role in this project
وظیفه اش توی این پروژه چیه ؟

. Schools play an important role in society
مدارس نقش مهمی در جامعه ایفا می کنن .


@لَنگویچ
نقش
پست / سمت دولتی
role ( سینما و تلویزیون )
واژه مصوب: نقش 2
تعریف: بخشی از نمایشنامه یا فیلم نامه که مربوط به یک شخصیت نمایشی است و بازیگری آن را اجرا می‏کند
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما