rise to

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• رسیدن به / ارتقا یافتن به
• از عهده ی چیزی برآمدن
• برخاستن و پاسخ دادن
• بالا رفتن تا سطحی
🔸 مثال ها:
• He rose to the rank of colonel after years of service.
او پس از سال ها خدمت به درجه ی سرهنگی رسید.
...
[مشاهده متن کامل]

• She rose to the challenge and delivered an excellent performance.
او از عهده ی آن چالش برآمد و اجرای عالی ای ارائه داد.
• The leader rose to the defense of his party.
آن رهبر به دفاع از حزبش برخاست.

rise to ( something ) یعنی به سطح یا موقعیتی بالاتر رسیدن
( معمولاً از نظر موفقیت، مسئولیت، شهرت یا حتی چالش. )
.
He rose to fame.
او به شهرت رسید.
She rose to power.
او به قدرت رسید.
They rose to the top of their profession.
آن ها به بالاترین سطح شغلی خود رسیدند.
( rise to something )
to react to something in the way that someone wants you to, especially by becoming angry
براساس خواسته یا تحریک کسی واکنش به چیزی با عصبانیت نشان دادن
He's just trying to provoke you. Don't rise to it
پیشرفت کردن به
he rose to the level of manager
واکنش دادن به . . .
افزایش یافتن
رسیدن به
بر آمدن از عهده چیزی. . .
برآورده کردن
to increase one's effort in response to a challenging situation