🔸 مثال ها:
• He ripped away the bandage to check the wound.
او باند را با زور کند تا زخم را بررسی کند.
• The child was ripped away from his mother's arms.
آن کودک از آغوش مادرش به زور جدا شد.
... [مشاهده متن کامل]
• She felt her dreams were ripped away from her.
او حس کرد که رؤیاهایش از او ربوده شد.
او باند را با زور کند تا زخم را بررسی کند.
آن کودک از آغوش مادرش به زور جدا شد.
... [مشاهده متن کامل]
او حس کرد که رؤیاهایش از او ربوده شد.
جدا کردن، دور کردن
جدا کردن، سلب کردن، گرفتن، طرد کردن، کنار گذاشتن، بیرون کردن