🔸 معادل فارسی:
• زنگ زدن و گفتن که مریض هستم
• مرخصی استعلاجی تلفنی گرفتن
• تلفنی خبر بیماری دادن
🔸 مثال ها:
( تصمیم ) I'm feeling awful. I think I'll ring in sick today.
حالم بد است. فکر کنم امروز زنگ می زنم و می گم مریضم.
... [مشاهده متن کامل]
( رویه ) You have to ring in sick at least one hour before your shift starts.
باید حداقل یک ساعت قبل از شروع شیفت کاری ات زنگ بزنی و بگی مریضی.
( گذشته ) He rang in sick yesterday because his back was hurting.
دیروز زنگ زد و گفت مریض است چون کمرش درد می کرد.
( اسم مفعول ) I've rung in sick three times this year.
من امسال سه بار زنگ زده ام و گفته ام مریضم.
• زنگ زدن و گفتن که مریض هستم
• مرخصی استعلاجی تلفنی گرفتن
• تلفنی خبر بیماری دادن
🔸 مثال ها:
( تصمیم ) I'm feeling awful. I think I'll ring in sick today.
حالم بد است. فکر کنم امروز زنگ می زنم و می گم مریضم.
... [مشاهده متن کامل]
( رویه ) You have to ring in sick at least one hour before your shift starts.
باید حداقل یک ساعت قبل از شروع شیفت کاری ات زنگ بزنی و بگی مریضی.
( گذشته ) He rang in sick yesterday because his back was hurting.
دیروز زنگ زد و گفت مریض است چون کمرش درد می کرد.
( اسم مفعول ) I've rung in sick three times this year.
من امسال سه بار زنگ زده ام و گفته ام مریضم.