ridicule

/ˈrɪdəˌkjuːl//ˈrɪdɪkjuːl/

معنی: مسخره، ریشخند، سخره، تمسخر، استهزاء، سخریه، استهزا، تمسخر کردن، دست انداختن
معانی دیگر: شیشکی، زمترا، تسخر، مچل سازی، مچل کردن، لاغیدن، ریشخند کردن، تسخر زدن، مورد استهزا قرار دادن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: language or actions that make unkind fun of someone or something; mockery; derision.
مترادف: derision, mockery, scorn
مشابه: gibe, mock, sport

- The way his mother dressed him subjected him to ridicule by the other boys.
[ترجمه ترگمان] به طوری که مادرش او را در معرض تمسخر قرار می داد و بقیه پسرها را مسخره می کرد
[ترجمه گوگل] شیوه ای که مادرش او را پوشانده بود، او را به سوء ظن پسرهای دیگر سوق داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: ridicules, ridiculing, ridiculed
مشتقات: ridiculer (n.)
• : تعریف: to make fun of or laugh at, esp. unkindly or contemptuously; mock; deride.
مترادف: deride, gibe, jape, mock, scorn, taunt
متضاد: respect
مشابه: caricature, disdain, fleer, jeer, lampoon, make fun of, parody, poke fun at, put down, roast, sneer, travesty, twit

- Although he'd moved to the area years ago, some of the locals still ridiculed the way he spoke.
[ترجمه ترگمان] اگرچه او سال ها پیش به این منطقه نقل مکان کرده بود، اما برخی از محلی ها هنوز نحوه صحبت او را مورد تمسخر قرار می دادند
[ترجمه گوگل] اگرچه او سالها پیش به این منطقه نقل مکان کرده بود، برخی از مردم محلی همچنان به نحوی صحبت می کردند که خشمگین هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was not good at sports, and she was usually ridiculed when she came on the field.
[ترجمه ترگمان] او در ورزش خوب نبود و معمولا هنگامی که به میدان می آمد مورد تمسخر دیگران قرار می گرفت
[ترجمه گوگل] او در ورزش خوب نیست، و او معمولا هنگامی که او در این زمینه آمد، از آن خشمگین شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. ridicule is the best solvent for bigotry
تمسخر بهترین برطرف کننده ی تعصب است.

2. the barbs of ridicule
طعنه های تمسخرآمیز

3. expose to public ridicule
مورد تمسخر همگان قرار دادن

4. hold up to ridicule
مورد تمسخر قرار دادن

5. they pelted him with ridicule
او را مورد تمسخر شدید قرار دادند.

6. lay oneself open to ridicule
خود را در معرض تمسخر قرار دادن

7. he could not stand their ridicule concerning his large nose
تاب تحمل تمسخر آنها درباره ی دماغ بزرگش را نداشت.

8. to turn hassan's remarks to ridicule
گفته های حسن را مورد تمسخر قرار دادن

9. A faintly comic figure, he fears ridicule above all else.
[ترجمه ترگمان]او با صدایی ضعیف و مضحک از هر چیز دیگر از تمسخر ترس دارد
[ترجمه گوگل]یک شخص کمیک کمیک، او از همه چیز خجالت می کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The prime minister was becoming an object of ridicule.
[ترجمه ترگمان]نخست وزیر در حال تبدیل شدن به یک موضوع مسخره بود
[ترجمه گوگل]نخست وزیر تبدیل به یک موضوع از مضحک شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. They seek to draw down ridicule on me.
[ترجمه ترگمان] اونا میخوان منو مسخره کنن
[ترجمه گوگل]آنها می خواهند بر من خشمگین شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Silly mistakes often arouse ridicule.
[ترجمه ترگمان]اشتباه ات احمقانه اغلب مورد تمسخر قرار می گیرند
[ترجمه گوگل]اشتباهات احمقانه اغلب باعث خنده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He is exposed to the ridicule of the public.
[ترجمه ترگمان]او در معرض تمسخر مردم قرار دارد
[ترجمه گوگل]او در معرض خشم عمومی قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She feared becoming an object of ridicule.
[ترجمه ترگمان]از آن می ترسید که مورد استهزا قرار بگیرد
[ترجمه گوگل]او از یک موضوع خجالت نترسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Her plans were held up to ridicule.
[ترجمه ترگمان]نقشه های او را به استهزا گرفته بودند
[ترجمه گوگل]برنامه هایش به تمسخر گرفته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Such a statement could lay her open to ridicule.
[ترجمه ترگمان]این حرف می توانست او را مسخره کند
[ترجمه گوگل]چنین بیانیه ای می تواند او را برای خندیدن باز کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مسخره (اسم)
flout, antic, mockery, ridicule, scoff, zany, aunt sally, irony, patch, gibe, butt, jeer, bob, jest, taunt, buffoon, clown, droll, laughingstock, staring-quarter, cut-up, witticism, merry-andrew, mickey, own-glass, pickle herring, punchball

ریشخند (اسم)
ridicule, scoff, cajolement, blandishment, sarcasm, cajolery, jeer

سخره (اسم)
ridicule, scoff, corvee, laughingstock, derision, staring-quarter

تمسخر (اسم)
ridicule, scoff, irony, mock, scorn, jest, derision, sneer, fleer

استهزاء (اسم)
mockery, ridicule, scoff, jeer, derision, sneer, fleer

سخریه (اسم)
ridicule, scoff, laughingstock, derision, staring-quarter

استهزا (اسم)
raillery, ridicule

تمسخر کردن (فعل)
ridicule, scoff, jest, deride, fleer

دست انداختن (فعل)
flout, game, fool, ridicule, put on, kid, banter, spoof, hoax, gibe, befool, mock, bullyrag, lark, laverock

به انگلیسی

• mockery, derision, scorn
scorn, mock, deride, tease
if you ridicule someone, you make fun of them in an unkind way. verb here but can also be used as an uncount noun. e.g. his prophecy was greeted with a good deal of ridicule.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمسخره، ریشخند، سخره، تمسخر، استهزاء، سخر ...معانی متفرقهشیشکی، زمترا، تسخر، مچل سازی، مچل کردن، ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • : تعریف: language or actions that make unkind fun of someone or something; mock ...جمله های نمونه1. ridicule is the best solvent for bigotry تمسخر بهترین برطرف کننده ی تعصب است. 2. the barbs of ...مترادفمسخره ( اسم ) flout, antic, mockery, ridicule, scoff, zany, aunt sally, irony, patch, gibe, butt, ...انگلیسی به انگلیسیmockery, derision, scorn scorn, mock, deride, tease if you ridicule someone, you make fun of them in ...
معنی ridicule، مفهوم ridicule، تعریف ridicule، معرفی ridicule، ridicule چیست، ridicule یعنی چی، ridicule یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف r، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف r، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف r، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف r
کلمه بعدی: ridiculer
اشتباه تایپی: قهیهزعمث
آوا: /ریدیکول/
عکس ridicule : در گوگل
معنی ridicule

پیشنهاد کاربران

make unkind jekes about someone or something
He had a stroke and was taken to Tabriz for ridicule
او سکته مغزی کرد و به شهر تبریز برای تمسخر کشانده شد
کشانده منتقل
He had a stroke and was taken to Tabriz for ridicule
او سکته کرد و به شهر تبریز منتقل شد ( با تمسخر )
سُخریدن = مسخره کردن
م. ث
با سخرِش دشمنانانت، فقط زشتی کار خود را به آن ها می نشانی.

ریشخندیدن = سُخریدن.
م. ث
به ما میریشخندی، ولی خودت از همه بدتری.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما