فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )حالات: rethinks, rethinking, rethought
• : تعریف: to think over or consider again. • مشابه: reconsider, review
اسم ( noun )مشتقات: rethinker (n.)
• : تعریف: the act of rethinking or reconsidering.
جمله های نمونه
1. Her family's disapproval made her rethink her plans.
[ترجمه فاطمه] نارضایتی خانواده اش باعث شد که او درباره برنامه هایش تجدید نظر کند
|
[ترجمه گوگل]عدم موافقت خانواده او باعث شد در برنامه هایش تجدید نظر کند [ترجمه ترگمان]نارضایتی خانواده اش باعث شد که او دوباره درباره نقشه های او فکر کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
2. Both major political parties are having to rethink their policies.
[ترجمه گوگل]هر دو حزب بزرگ سیاسی باید در سیاست های خود تجدید نظر کنند [ترجمه ترگمان]هر دو حزب اصلی سیاسی باید درباره سیاست های خود تجدید نظر کنند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
3. Constraints on spending have forced the company to rethink its plans.
[ترجمه گوگل]محدودیتهای مخارج، شرکت را مجبور کرده تا در برنامههای خود تجدید نظر کند [ترجمه ترگمان]محدودیت ها در مخارج، شرکت را وادار به تجدید نظر در برنامه های خود کرده است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. We need to rethink the way we consume energy. Take, for instance, our approach to transport.
[ترجمه گوگل]ما باید در نحوه مصرف انرژی تجدید نظر کنیم به عنوان مثال، رویکرد ما به حمل و نقل را در نظر بگیرید [ترجمه ترگمان]ما باید در مورد نحوه مصرف انرژی تجدید نظر کنیم برای مثال، رویکرد ما برای حمل و نقل [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. We should rethink the present situation before deciding.
[ترجمه گوگل]قبل از تصمیم گیری باید در وضعیت فعلی تجدید نظر کنیم [ترجمه ترگمان]ما باید قبل از تصمیم گیری درباره وضعیت فعلی تجدید نظر کنیم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. The Royal Family must now rethink its attitude to marriage.
[ترجمه گوگل]خانواده سلطنتی اکنون باید در نگرش خود به ازدواج تجدید نظر کنند [ترجمه ترگمان]خانواده سلطنتی اکنون باید درباره نگرش خود نسبت به ازدواج تجدید نظر کنند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. It's time for a complete rethink of the way we farm our countryside.
[ترجمه گوگل]زمان آن رسیده است که در مورد روشی که در حومه روستایی خود داریم تجدید نظر کنیم [ترجمه ترگمان]زمان آن رسیده که تجدید نظر کامل در مورد روشی که ما در حومه شهر داریم تجدید نظر کنیم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. There must be a rethink of government policy towards this vulnerable group.
[ترجمه گوگل]باید در سیاست دولت در قبال این قشر آسیب پذیر تجدید نظر کرد [ترجمه ترگمان]باید تجدید نظر در مورد سیاست دولت نسبت به این گروه آسیب پذیر وجود داشته باشد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. This new information means we should have a rethink.
[ترجمه گوگل]این اطلاعات جدید به این معنی است که ما باید تجدید نظر کنیم [ترجمه ترگمان]این اطلاعات جدید به این معنی است که ما باید تجدید نظر کنیم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. I think we may have to rethink our policies fairly radically.
[ترجمه گوگل]من فکر میکنم ممکن است مجبور شویم سیاستهای خود را نسبتاً ریشهای بازنگری کنیم [ترجمه ترگمان]من فکر می کنم ما باید دوباره در مورد سیاست های خود تجدید نظر کنیم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. That means councils are having to rethink the way they deal with waste.
[ترجمه گوگل]این بدان معناست که شوراها باید در نحوه برخورد با زباله تجدید نظر کنند [ترجمه ترگمان]این بدین معنی است که شوراها در حال تجدید نظر در مورد نحوه برخورد با مواد زائد هستند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. Management felt this was the perfect time to rethink the business, when there was no crisis.
[ترجمه گوگل]مدیریت احساس کرد که این زمان عالی برای تجدید نظر در تجارت است، زمانی که هیچ بحرانی وجود ندارد [ترجمه ترگمان]مدیریت احساس می کرد که این زمان مناسبی برای تجدید نظر درباره تجارت است، زمانی که هیچ بحرانی وجود نداشته است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. No Labour rethink that ignores this will stand a chance of success in the future.
[ترجمه گوگل]هیچ تجدیدنظر کارگری که این موضوع را نادیده بگیرد، شانس موفقیت در آینده را نخواهد داشت [ترجمه ترگمان]هیچ تجدید نظری حزب کارگر در مورد این موضوع، شانس موفقیت در آینده را ندارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. We had to rethink the issues and create new touchstones. . . .
[ترجمه گوگل]ما باید در مورد مسائل تجدید نظر می کردیم و سنگ محک جدیدی ایجاد می کردیم [ترجمه ترگمان]ما باید درباره موضوعات تجدید نظر کرده و touchstones جدید ایجاد کنیم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. The need to rethink our concept of the research library in this wider information environment will be discussed.
[ترجمه گوگل]نیاز به تجدید نظر در مفهوم کتابخانه تحقیقاتی در این محیط اطلاعاتی گسترده تر مورد بحث قرار خواهد گرفت [ترجمه ترگمان]نیاز به تجدید نظر در مورد مفهوم کتابخانه تحقیق در این محیط اطلاعات گسترده تر مورد بحث قرار خواهد گرفت [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
انگلیسی به انگلیسی
• reconsider, give a subject second thought, contemplate again if you rethink something such as a plan or a policy, you think about it again and change it.
پیشنهاد کاربران
باز نگری ، دوباره فکر کردن ، تجدید نظر ،
The move is forcing other countries to rethink their policies on recycled waste. این حرکت سایر کشورها را مجبور می کند بر سیاستهایشان بر ضایعات بازیابی شده {بازیافتی} تجدید نظر کنند.