reputation

/ˌrepjəˈteɪʃn̩//ˌrepjʊˈteɪʃn̩/

معنی: اوازه، سابقه، شهرت، اعتبار، خوشنامی، اب رو، اشتهار، نیکنامی
معانی دیگر: نام، آوازه، شهرت (خوب یا بد)، وجهه، حسن شهرت، بهنامی، نام نیک، آبرو، ناموس، حیثیت
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the estimation or level of respect in which a person is held by others.
مترادف: esteem, estimation, repute, respect
مشابه: fame, name

- The company has worked hard to build its reputation in the field.
[ترجمه ترگمان] این شرکت برای ایجاد شهرت خود در این زمینه سخت تلاش کرده است
[ترجمه گوگل] این شرکت برای ساخت شهرت خود در این زمینه سخت تلاش کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This piano teacher has an excellent reputation.
[ترجمه ترگمان] این معلم پیانو شهرت خوبی دارد
[ترجمه گوگل] این معلم پیانو دارای شهرتی عالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: honorable repute; good name.
مترادف: name, repute
مشابه: face, prestige

- The restaurant lost its reputation when the newspaper reported its health code violations.
[ترجمه ترگمان] این رستوران شهرت خود را در زمانی که این روزنامه نقض قوانین سلامتی اش را گزارش داد، از دست داد
[ترجمه گوگل] این رستوران زمانی که روزنامه گزارش های نقض قوانین بهداشت خود را منتشر کرد شهرت خود را از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The scandal damaged the politician's reputation.
[ترجمه ترگمان] این رسوایی به شهرت این سیاست مدار آسیب رساند
[ترجمه گوگل] رسوایی شهرت سیاستمدار را آسیب رساند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: recognition for a specific characteristic or trait.
مترادف: reputability

- Our restaurant has a reputation for good service.
[ترجمه ترگمان] رستوران ما شهرت خوبی برای خدمات خوب دارد
[ترجمه گوگل] رستوران ما شهرت خوبی برای خدمات خوب دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. her reputation has been stained
شهرت او لکه دار شده است.

2. her reputation is unassailable
شهرت او حرف ندارد (قابل تردید نیست)

3. her reputation is without a speck
شهرت او نقص ندارد.

4. his reputation is without the slightest spot
شهرت او کمترین نقص را ندارد.

5. his reputation spread all over europe
نیکنامی او در سرتاسر اروپا پیچید.

6. his reputation took a sudden drop
شهرت او ناگهان کم شد.

7. his reputation was badly wounded
شهرت او سخت آسیب دید.

8. ruined reputation
شهرت از بین رفته

9. a bad reputation
بدنامی

10. an evil reputation
شهرت بد

11. loss of reputation
از دست دادن نام نیک

12. recently his reputation has soared
اخیرا شهرت او بالا گرفته است.

13. have the reputation of
به چیزی معروف بودن،شهرت (چیزی را) داشتن

14. divorce hurt her reputation
طلاق به حیثیت او گزند وارد آورد.

15. he has the reputation of being intelligent
او به باهوشی معروف است.

16. he staked his reputation over that venture
سر آن ماجرا شهرت خود را به مخاطره انداخت.

17. to damage someone's reputation
به شهرت کسی آسیب زدن

18. to lose one's reputation
نام نیک خود را از دست دادن

19. a blot on his reputation
لکه ای بر شهرت او

20. a man of established reputation
مردی دارای شهرت پابرجا

21. a stain on one's reputation
لکه ای بر شهرت کسی

22. it has sustained its reputation for a long time
مدتهاست که شهرت خود را حفظ کرده است.

23. that event left his reputation in tatters
آن رویداد شهرت او را تباه کرد.

24. that scandal tainted his reputation
آن افتضاح شهرت او را لکه دار کرد.

25. accusations of bribery besmirched his reputation
اتهام رشوه خواری شهرت او را لکه دار کرد.

26. gradually he earned a good reputation
کم کم شهرت خوبی به دست آورد.

27. the restitution of her lost reputation will take years
اعاده ی آبروی از دست رفته ی او سال ها کار دارد.

28. they tried to mire his reputation
کوشیدند شهرت او را لکه دار کنند.

29. those actions injured the bank's reputation
آن کارها به شهرت بانک لطمه زد.

30. east coast schools have a good reputation
دانشگاه های کرانه ی خاوری (آمریکا) شهرت خوبی دارند.

31. lechery was a blemish on his reputation
شهوت رانی لکه ای بود بر شهرت او.

32. his mistakes were hurtful to the newspaper's reputation
اشتباهات او برای شهرت روزنامه بد بود.

33. testimony that is sufficient to endamage anyone's reputation
شهادتی که برای صدمه زدن به شهرت هر کسی کافی است.

34. his enemies are trying to derogate from his reputation as a good leader
دشمنانش می کوشند از شهرت او به عنوان یک رهبر خوب بکاهند.

35. the girl knew that accepting those two men's invitation would compromise her reputation
دختر می دانست که پذیرش دعوت آن دو مرد شهرت او را به خطر خواهد انداخت.

مترادف ها

اوازه (اسم)
bruit, news, air, reputation, buzz, fame, hearsay, renown

سابقه (اسم)
antecedent, limit, service, heretofore, past, reputation, fame, history, record, precedent, background, prescription, foretime, backward, limitation, repute, standing

شهرت (اسم)
stand, attribute, report, reputation, fame, popularity, odor, glory, celebrity, renown, grapevine, esteem, notability

اعتبار (اسم)
estimate, authenticity, validity, influence, authority, trust, reputation, validation, credit, reliability, credibility, importance, esteem, reputability, prestige

خوشنامی (اسم)
authority, reputation, name, juice, honor, credit, spur

اب رو (اسم)
reputation, name, canal, honor, credit, brow, eyebrow, effluent, gutter, runnel, prestige

اشتهار (اسم)
reputation, glory, renown, popularization, repute, reputability

نیکنامی (اسم)
reputation

تخصصی

[حقوق] شهرت، اعتبار، آبرو
[ریاضیات] اعتبار، شهرت

به انگلیسی

• repute, regard; esteem, renown
your reputation is the opinion that people have of you.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیاوازه، سابقه، شهرت، اعتبار، خوشنامی، اب ...معانی متفرقهنام، آوازه، شهرت ( خوب یا بد ) ، وجهه، حسن ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: the estimation or level of respect in which a person is held by o ...جمله های نمونه1. her reputation has been stained شهرت او لکه دار شده است. 2. her reputation is unassailable ش ...مترادفاوازه ( اسم ) bruit, news, air, reputation, buzz, fame, hearsay, renown سابقه ( اسم ) anteceden ...بررسی تخصصی[حقوق] شهرت، اعتبار، آبرو [ریاضیات] اعتبار، شهرتانگلیسی به انگلیسیrepute, regard; esteem, renown your reputation is the opinion that people have of you.
معنی reputation، مفهوم reputation، تعریف reputation، معرفی reputation، reputation چیست، reputation یعنی چی، reputation یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف r، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف r، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف r، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف r
کلمه بعدی: repute
اشتباه تایپی: قثحعفشفهخد
آوا: /رپوتتین/
عکس reputation : در گوگل
معنی reputation

پیشنهاد کاربران

چیره شدن
attribute - character
آبرو
شهرت، اعتبار، خوشنامی ، اوازه شهرت خوب
معروفیت ( مشهور ) شهرت خانوادگی شایسته ومحبوبیت احترام Popularity of Famous and respectable family celebrity
وجهه، شهرت ( خوب یا بد )
وجهه و اعتبار تجاری
در اسلنگ و محاوره بصورت rep بکار میرود و با for اکثرا کاربرد دارد.
مثال؛ he has got a rep for maximum persistent underwater or beneath the water
You don't expect me to come to Chen with you last year when you came home to clean.
� Do not look back on that beautiful reputation
توقع نداری که با تو کلفت چن سال پیش که ماهی یبار برای تمیزی خونه میومدی کلکل کنم
خودت رو پشت اون شهرت زیبا مثبت جلوه نده
خدمتکار پررو بی شخصیت
معنی اصلیش اعتباره ولی شهرت و محبوب هم درسته!
reputation for sth
معروف بودن به چیزی

ماشین خریدن
یکی از بی نظیر ترین آلبوم های تیلور سوئیفت

مشهور - شناخته شده - معروف
My brother put his money in the central bank in partnership with one of his friends wheras he didn't comprehend unfortunately he was damaging his reputation with this action.
اسم و رسم
your reputation is the opinion that people have of you
آبرو و اعتبار و شهرت
سابقه، مشهور، معروف، اعتبار
آبرو شهرت اعتبار
اگه دوست داشتید لایک کنید 🤍
وجهه
fame
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما