reported


معنی: معروف

جمله های نمونه

1. he reported the bad news as delicately as he could
او آن خبر بد را با ملاحظه کاری تمام گزارش داد.

2. they reported that they had gotten married secretly
آنها اعلام کردند که مخفیانه ازدواج کرده اند.

3. we reported the incident to the police
آن رویداد را به پلیس گزارش کردیم.

4. a sailor reported land ahead
ملوانی اطلاع داد که خشکی نزدیک است.

5. the pilot reported the aircraft's bearings
خلبان موقعیت هواپیما را گزارش داد.

6. it was widely reported that he had another wife in tabriz
سخت شایع شده بود که او یک زن دیگر در تبریز دارد.

7. the news is reported twice a day
اخبار روزی دوبار گزارش می شود.

8. a child came to the door and reported her asleep
بچه ای جلو در آمد و خبر داد که او خواب است.

9. he tallies the election returns as they are reported
تا نتیجه ی انتخابات گزارش می شود آن را محاسبه و ثبت می کند.

10. as soon as he arrived in town, he went to the base and reported for duty
به محض این که وارد شهر شد به پادگان رفت و خود را برای انجام وظیفه معرفی کرد.

مترادف ها

معروف (صفت)
well-known, famous, introduced, presented, offered, reported, stated, submitted

پیشنهاد کاربران

گزارش شده
مورد گزارش
اعلام کردن
غیر مستقیم
انتشار یافته
گزارش شده، اطلاع داده شده ، شایع ، خبر دادن ، گزارش
ارائه شده
احتمالا
reported ( adj ) = گزارش شده، انتشار یافته، منتشر شده، خبر داده شده، شرح داده شده، شایعه شده، نقل قول شده


reported statistics = آمارهای منتشر شده
income reported to shareholders = درآمد گزارش شده به سهامداران
be reported = گزارش شدن
reported speech = سخنرانی نقل قول شده

example:
the reported tornado has not been confirmed.
توفان گزارش شده تأیید نشده است.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما