reminiscent

/ˌreməˈnɪsənt//ˌremɪˈnɪsnt/

معنی: یادبود، یاداور
معانی دیگر: متمایل به گذشته اندیشی، گذشته اندیش، پرخاطره، یادآور، خاطره انگیز، شبیه، وابسته به یادآوری، یادآورانه

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: reminiscently (adv.)
(1) تعریف: having qualities or characteristics that remind one of someone or something (usu. fol. by of).

- She has a smile reminiscent of her grandmother's.
[ترجمه javad] لبخند او یادآور لبخند مادربزرگش است،
|
[ترجمه ترگمان] لبخند به یاد مادر بزرگش می اندازد
[ترجمه گوگل] او لبخند یادآور مادربزرگش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The style of the dress was reminiscent of one she'd had when she was younger.
[ترجمه ترگمان] وقتی جوان تر بود، سبک لباس به یادش می آمد
[ترجمه گوگل] سبک لباس این بود یادآور یکی که او در زمانی که او جوان بود بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Fennel has a taste reminiscent of licorice.
[ترجمه ترگمان] fennel طعم شیرین بیان را به یاد می آورد
[ترجمه گوگل] رنجه دارای طعم یادآور شیرین بیان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of, characterized by, or engaging in reminiscence.

- His reminiscent novel makes us look again at the horrors of that war.
[ترجمه ترگمان] خاطره خاطره او باعث می شود دوباره به وحشت آن جنگ نگاه کنیم
[ترجمه گوگل] رمان یادآور او ما را دوباره به وحشت آن جنگ نگاه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- In her old age, she'd become increasingly reminiscent.
[ترجمه ترگمان] در دوران پیری او به شکل فزاینده ای یاد شده بود
[ترجمه گوگل] در دوران پیری او به طور فزاینده یادآور شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a reminiscent essay
مقاله ای پرمخاطره

2. a reminiscent old man
پیرمرد گذشته نگر

3. his style is reminiscent of sa'di's
سبک او یادآور سبک سعدی است.

4. this poem is reminiscent of the day when i first fell in love with joan
این شعر یادآور روزی است که برای اولین بار عاشق جون شدم.

5. His style of painting is reminiscent of Da Vinci's.
[ترجمه ترگمان]سبک نقاشی او یادآور داوینچی است
[ترجمه گوگل]سبک او از نقاشی یادآور داوینچی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The old man was reminiscent.
[ترجمه ترگمان]پیرمرد به یاد می آورد
[ترجمه گوگل]پیرمرد یادآور بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The decor was reminiscent of a municipal arts-and-leisure centre.
[ترجمه ترگمان]این دکور، یادآور یک مرکز تفریح و تفریح شهری بود
[ترجمه گوگل]دکور یادآور یک مرکز تفریحی و تفریحی شهری بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Geranium oil has a sweet fragrance reminiscent of roses.
[ترجمه ترگمان]روغن زیتون بوی خوش بوی گل های رز را دارد
[ترجمه گوگل]روغن گرانیم دارای عطر و طعم شاداب کننده گل رز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The way he laughed was strongly reminiscent of his father.
[ترجمه ترگمان]طرز خنده او به یاد پدرش افتاد
[ترجمه گوگل]راه او خندیدن به شدت یادآور پدرش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Paramedics tended the wounded in scenes reminiscent of wartime.
[ترجمه ترگمان]پیراپزشکان در صحنه هایی که یادآور دوران جنگ هستند، زخمیان را مراقبت کردند
[ترجمه گوگل]امدادرسانان به زخمی شدن در صحنه هایی که یادآور زمان جنگ بودند تمایل داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. That song is so reminiscent of my adolescence.
[ترجمه ترگمان]این آهنگ به یاد دوران بلوغ من می اندازد
[ترجمه گوگل]این آهنگ به یاد نوجوان من است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Her face wore a reminiscent smile.
[ترجمه ترگمان]لبخند reminiscent بر چهره اش نقش بست
[ترجمه گوگل]صورتش یک لبخند یادآور داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. White flowers with yellow stamens and a fragrance reminiscent of a freshly opened packet of tea.
[ترجمه ترگمان]گل های سفید با stamens زرد و بوی خوش بوی یک بسته تازه باز شده چای
[ترجمه گوگل]گل های سفید با مهره های زرد و عطر یادآور یک بسته تازه از چای است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The first was a thump thump thump, reminiscent of the women pounding millet back in Mbarara.
[ترجمه ترگمان]ضربه اول به صدا در آمد و به یاد زن ها افتاد که در Mbarara ارزن می خوردند
[ترجمه گوگل]اولین تلنگر تلخ بود، که یادآور جیغ زنانه بود که به Mbarara بازمیگردد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

یادبود (صفت)
reminiscent

یاداور (صفت)
reminiscent

به انگلیسی

• suggestive, evocative, serving to remind; tending to remember past events and experiences
if one thing is reminiscent of another, the first thing reminds you of the second; a formal word.

پیشنهاد کاربران

خاطرانگیز
خاطره انگیز
تداعی کننده
یاداوری، شباهت
یاداور ( در باستان شناسی )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما