🔸 نکته:
تفاوت این واژه با Deportation، Repatriation، و Remigration ( معنای علمی ) :
• Deportation به معنای اخراج است و حقوقی و مشخص است؛ معمولاً برای افرادی به کار می رود که حق قانونی اقامت ندارند ( مثل مهاجران غیرقانونی ) . ریمایگریشن در بافت راست افراطی اما فراتر از این می رود و شهروندان قانونی را هم هدف می گیرد.
... [مشاهده متن کامل]
• Repatriation به معنای بازگرداندن به وطن است و رسمی و حقوقی است؛ معمولاً بر بازگشت داوطلبانه یا دیپلماتیک تأکید دارد ( مثل بازگرداندن پناهندگان پس از پایان جنگ ) .
• Remigration در معنای علمی به معنای بازگشت مهاجران به کشور مبدأ است و خنثی و توصیفی است — نه ایدئولوژیک و نه اجباری.
• Remigration در بافت راست افراطی اما تصاحب شده و آلوده به ایدئولوژی قومی نژادی است و به همین دلیل مترادف پاک سازی قومی تلقی می شود. تفاوت اصلی آن با deportation و repatriation این است که معیار آن تابعیت قانونی نیست، بلکه اصالت قومی و نژادی است — یعنی حتی شهروندان قانونی اگر �از نظر نژادی� متعلق به ملت تلقی نشوند، هدف این سیاست قرار می گیرند.
🔸 معادل فارسی:
• بازگشت اجباری مهاجران / بازگرداندن اجباری
• اخراج جمعی مهاجران / تبعید گروهی
• بازگشت دهی اجباری / سیاست بازگرداندن
• ( در معنای تحت اللفظی و علمی ) بازگشت مهاجران به کشور مبدأ
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
• The term remigration is nothing but a synonym for ethnic cleansing based on origin and skin colour.
واژه ی ریمایگریشن/ بازگشت اجباری مهاجران، چیزی جز مترادفی برای پاک سازی قومی بر اساس اصل ونسب و رنگ پوست نیست.
• The AfD made remigration a central campaign issue.
حزب آلترناتیو برای آلمان، اخراج جمعی مهاجران را به موضوع اصلی کارزار انتخاباتی خود تبدیل کرد.
• Critics say remigration targets citizens with migration backgrounds.
منتقدان می گویند سیاست بازگرداندن، شهروندان دارای پیشینه ی مهاجرتی را هدف می گیرد.
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم migr
📌 این ریشه، معادل "move" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "move" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 migrate: to ‘move’ from one place to another
🔘 immigrate: to ‘move’ into a new country or region
🔘 emigrate: to ‘move’ out of one’s native country
🔘 migration: the process of ‘moving’ from one place to another
🔘 migratory: relating to ‘moving’ from place to place
🔘 immigration: the act of ‘moving’ into a new country
🔘 emigration: the act of ‘moving’ out of a country
🔘 transmigration: the ‘moving’ of a soul after death to another body
🔘 migrant: a person or animal that ‘moves’ regularly
🔘 remigrate: to ‘move’ back to one’s original place
🔘 migrational: relating to the act of ‘moving’ from one place to another