relieve somebody of something


1- شغلی را از کسی گرفتن، مستعفی کردن، معزول کردن 2- از اموال شخصی کسی مواظبت کردن، بار کسی را سبک کردن 3- (جیب کسی را) زدن

پیشنهاد کاربران

relieve A of B = take B from A
از ( دست ) کسی چیزی را گرفتن
She relieved her friend of his keys because he was drunk
او کلیدهای دوستش را ( از دستش ) گرفت چون او مست بود
The teacher relieved him of his pocket knife
...
[مشاهده متن کامل]

معلم چاقوی جیبی او را گرفت
Those books look heavy. Let me relieve you of some of them
این کتاب ها سنگین به نظر می رسند. بگذارید بعضی از آنها را از شما بگیرم

Relieve somebody of their post/duty/command
To take away someone's job because they have done something wrong.
شغل، پُست یا مقام کسی را از او گرفتن، مستعفی کردن