relay

/ˈriːˌle//rɪˈleɪ/

معنی: رله، بازپخش، ایستگاه تقویت، مسابقه دو امدادی، امدادی، تقویت کردن، باز پخش کردن
معانی دیگر: (اسب یا سگ سورتمه و غیره) یدک، امداد، کمکی، تازه نفس، همتگ، (کارگران) اضافه، دسته ی امدادی، پایمردگان، رجوع شود به: rellay race، (برق) رله، تقویت کننده، نیروگر، (رادیو و تلویزیون) بازپخش، بازپخشگر، رله کردن، نیروگری کردن، اسکیدن، بازپخشگری کردن، بازگو کردن، نقل کردن، دستگاه تقویت نیروی برق یارادیو و تلگراف و غیره، دوباره گذاردن یا قرار دادن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: two or more people or crews that alternate with or follow each other in carrying out a task or running a race.

(2) تعریف: a race in which each team member completes part of the course and is then followed by another who does the same.

(3) تعریف: an automatic, usu. electromagnetic, device that activates switches or other devices in the same or another electric circuit when the current or voltage in its own circuit is altered.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: relays, relaying, relayed
(1) تعریف: to carry or pass on, by or as if by relay.

- Will you relay my questions to her?
[ترجمه ترگمان] میشه questions رو براش باز کنی؟
[ترجمه گوگل] آیا سوالات من را به او می دهید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to activate, control, or retransmit by means of an electrical relay.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: re-lays, re-laying, re-laid
• : تعریف: to lay again or in another way.

جمله های نمونه

1. she swam her leg of the relay in 52 seconds
او در مسابقه ی امدادی قسمت خود را در 52 ثانیه شنا کرد.

2. They raced to a thrilling victory in the relay.
[ترجمه tohid] express relay sport covvect score and type
|
[ترجمه ترگمان]با سرعت به سمت یک پیروزی هیجان انگیز در مسابقه حرکت کردند
[ترجمه گوگل]آنها به پیروزی هیجان انگیز در رله پیوستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They will relay your message.
[ترجمه ترگمان]آن ها پیام شما را حمل خواهند کرد
[ترجمه گوگل]آنها پیام شما را رله خواهند کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A new relay of horses was harnessed to the cart.
[ترجمه ترگمان]اسب های تازه ای به ارابه بسته شدند
[ترجمه گوگل]یک ریل جدید از اسب ها به سبد کالای مورد استفاده قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The satellite will be used mainly to relay television programmes.
[ترجمه ترگمان]این ماهواره اصولا برای پخش برنامه های تلویزیونی مورد استفاده قرار خواهد گرفت
[ترجمه گوگل]ماهواره به طور عمده برای پخش برنامه های تلویزیونی استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Jamaica won the gold in the sprint relay.
[ترجمه ترگمان]جامائیکا مدال طلای دو مسابقه دوی سرعت را کسب کرد
[ترجمه گوگل]جامائیکا طلا را در رله Sprint به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The Ugandan relay team are coasting to victory .
[ترجمه ترگمان]تیم امدادی اوگاندا به پیروزی وارد می شود
[ترجمه گوگل]تیم رله اوگاندا در حال پیروزی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The anchor man in a relay team runs last.
[ترجمه ترگمان]مردی که در مراسم حمل مشعل قرار دارد، در آخرین مرحله اجرا خواهد شد
[ترجمه گوگل]مرد لنگر در یک تیم رله گذشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. This metal tower is used to relay television signals to distant villages.
[ترجمه ترگمان]این برج فلزی برای حمل سیگنال های تلویزیونی به روستاهای دور استفاده می شود
[ترجمه گوگل]این برج فلزی برای انتقال سیگنال های تلویزیونی به روستاهای دور استفاده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The broadcasting station will relay the news of the President's death.
[ترجمه ترگمان]ایستگاه پخش خبر مرگ رئیس جمهور را ادامه خواهد داد
[ترجمه گوگل]ایستگاه پخش اخبار مرگ رئیس جمهور را رله خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The essential point of relay racing is that it is a team effort.
[ترجمه ترگمان]نکته اصلی مسابقه رله این است که این یک تلاش تیمی است
[ترجمه گوگل]نقطه اصلی مسابقه رله این است که یک تلاش تیمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I will relay your opinion to the headmaster.
[ترجمه ترگمان]نظر شما را به مدیر نشان خواهم داد
[ترجمه گوگل]من نظر شما را به سرپرست رله می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Their telling and retelling relay important principles of hope rooted in political and moral certainties about the outcome of struggle.
[ترجمه ترگمان]بازگو کردن و بازگویی اصول مهم امید ریشه در اطمینان سیاسی و اخلاقی در مورد نتیجه مبارزه دارند
[ترجمه گوگل]اظهارات و گفتار آنها، اصول مهم امید ریشه در اعتقادات سیاسی و اخلاقی درباره نتیجه مبارزه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Each member of the relay race needs to entice others to be on the team.
[ترجمه ترگمان]هر عضو از مسابقه دوی امدادی باید دیگران را جذب کند تا در تیم باشند
[ترجمه گوگل]هر عضو مسابقه رله نیاز به جلب دیگران در تیم دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Newcastle won six of the 12 relay races and easily took the top club trophy with 220 points.
[ترجمه ترگمان]نیوکاسل در ۶ مسابقه رالی پیروز شد و به راحتی امتیاز تیم برتر را با ۲۲۰ امتیاز گرفت
[ترجمه گوگل]نیوکاسل شش از 12 مسابقه رله را به دست آورد و به راحتی با 220 امتیاز جایزه توپ را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

رله (اسم)
relay

بازپخش (اسم)
relay

ایستگاه تقویت (اسم)
relay

مسابقه دو امدادی (اسم)
relay

امدادی (صفت)
auxiliary, relay

تقویت کردن (فعل)
encourage, support, bolster, fort, augment, corroborate, amplify, rally, reinforce, fortify, sustain, uphold, relay, beef, edify

باز پخش کردن (فعل)
relay

تخصصی

[سینما] رله
[کامپیوتر] رله
[برق و الکترونیک] رله 1. قطعه ای که با تغییر شرایط یک مدار الکتریکی ف یک یا چند اتصال را در همان مدار یامدار الکتریکی دیگحر باز و بسته می کند. رایجترین انواع آن رله های الکترومغناطیسی، زبانه دار حالت جامد و حرارتی هستند . 2. سیستم رادیویی ریز موج یا نوع دیگری که سیگنال را از یک ارتباط مخابراتی رادیویی به ارتباط دیگحر عبور می دهد . - رله، دوباره پخش کردن
[مهندسی گاز] تقویت کننده، دوباره برقرارکردن
[پلیمر] رله، تقویت کننده

به انگلیسی

• pass on via a series of intermediate stations; control by an electrical relay; retransmit, rebroadcast
shift of workers; electronic regulation device; broadcast, transmission
place in a horizontal position again; put again, set again; reestablish, set up again
a relay or a relay race is a race between teams in which each member of the team runs or swims one section of the race.
if people do something in relays, they do it in small groups at different times, usually following one after another.
to relay television or radio signals means to send them on or broadcast them.
if you relay something that has been said to you, you repeat it to another person.

پیشنهاد کاربران

بازپخشی ، بازپخش کننده

بازفرست ، بازفرستی ، بازفرستنده

رساننده ، باز رساننده
رساندن ( پیام، سلام، خبر و. . . ) از کسی به کسی دیگر
نقل قول کردن، باز پخش کردن
انتقال دادن
بازپخش کردن، بازرسانی کردن، گروه نوبتی، دستگاه گیرنده
امدادی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما