همتای تنظیمی / معادل تنظیمی
📌 تفاوت و نکات مهم:
• به فرایند، سازوکار یا مفهومی اشاره دارد که نقش تنظیم کننده ای مشابه یا مکملِ یک مفهوم، فرایند یا سازوکار دیگر دارد. این اصطلاح معمولاً برای بیان رابطه میان دو سازوکار متناظر یا مکمل در تنظیم یک پدیده به کار می رود.
... [مشاهده متن کامل]
• با equivalent تفاوت دارد. equivalent به هر نوع معادل یا هم ارز اشاره دارد، در حالی که این اصطلاح بر رابطه متناظر میان دو سازوکار یا فرایند با نقش تنظیمی تأکید می کند.
• با complementary mechanism نیز متفاوت است. complementary mechanism به یک سازوکار مکمل اشاره دارد، اما این اصطلاح لزوماً به وجود یک �همتای� مشخص و متناظر دلالت می کند.
• با opposite نیز تفاوت دارد. opposite به مفهوم متضاد اشاره دارد، در حالی که این اصطلاح الزاماً به معنای تضاد نیست و می تواند به سازوکاری با نقش مشابه یا مکمل در تنظیم یک فرایند اشاره کند.
• این اصطلاح در علوم اعصاب، روان شناسی، زیست شناسی، پزشکی و پژوهش های دانشگاهی بیشتر در متون تخصصی و هنگام توصیف سازوکارهای تنظیمی به کار می رود.
کاربردهای رایج:
regulatory counterpart of = همتای تنظیمیِ . . .
serve as a regulatory counterpart = به عنوان همتای تنظیمی عمل کردن
its regulatory counterpart = همتای تنظیمیِ آن
regulatory counterpart in the brain = همتای تنظیمی در مغز
regulatory counterpart of emotional regulation = همتای تنظیمیِ تنظیم هیجان
identify a regulatory counterpart = شناسایی یک همتای تنظیمی
functional and regulatory counterparts = همتاهای عملکردی و تنظیمی
regulatory counterpart mechanism = سازوکار همتای تنظیمی
📌 تفاوت و نکات مهم:
• به فرایند، سازوکار یا مفهومی اشاره دارد که نقش تنظیم کننده ای مشابه یا مکملِ یک مفهوم، فرایند یا سازوکار دیگر دارد. این اصطلاح معمولاً برای بیان رابطه میان دو سازوکار متناظر یا مکمل در تنظیم یک پدیده به کار می رود.
... [مشاهده متن کامل]
• با equivalent تفاوت دارد. equivalent به هر نوع معادل یا هم ارز اشاره دارد، در حالی که این اصطلاح بر رابطه متناظر میان دو سازوکار یا فرایند با نقش تنظیمی تأکید می کند.
• با complementary mechanism نیز متفاوت است. complementary mechanism به یک سازوکار مکمل اشاره دارد، اما این اصطلاح لزوماً به وجود یک �همتای� مشخص و متناظر دلالت می کند.
• با opposite نیز تفاوت دارد. opposite به مفهوم متضاد اشاره دارد، در حالی که این اصطلاح الزاماً به معنای تضاد نیست و می تواند به سازوکاری با نقش مشابه یا مکمل در تنظیم یک فرایند اشاره کند.
• این اصطلاح در علوم اعصاب، روان شناسی، زیست شناسی، پزشکی و پژوهش های دانشگاهی بیشتر در متون تخصصی و هنگام توصیف سازوکارهای تنظیمی به کار می رود.
کاربردهای رایج:
regulatory counterpart of = همتای تنظیمیِ . . .
serve as a regulatory counterpart = به عنوان همتای تنظیمی عمل کردن
its regulatory counterpart = همتای تنظیمیِ آن
regulatory counterpart in the brain = همتای تنظیمی در مغز
regulatory counterpart of emotional regulation = همتای تنظیمیِ تنظیم هیجان
identify a regulatory counterpart = شناسایی یک همتای تنظیمی
functional and regulatory counterparts = همتاهای عملکردی و تنظیمی
regulatory counterpart mechanism = سازوکار همتای تنظیمی