refused

جمله های نمونه

1. he refused my offer
او پیشنهاد مرا رد کرد.

2. he refused to disclose where they were hiding
او از بروز دادن محل اختفای آنان خودداری کرد.

3. he refused to show his medical record
او از نشان دادن تاریخچه ی پزشکی خود امتناع کرد.

4. he refused to talk for weeks together
هفته های متوالی از حرف زدن خودداری کرد.

5. he refused to testify fearing to incriminate himself
چون نمی خواست خود را در معرض اتهام قرار دهد از دادن شهادت خودداری کرد.

6. he refused to wink at any violation of the law
او حاضر نشد که هیچگونه تخطی از قانون را نادیده بگیرد.

7. job refused to curse his god
ایوب از کفر گفتن خودداری کرد.

8. she refused my advice
پند مرا نپذیرفت.

9. she refused to be hospitalized
اجازه نداد که او را در بیمارستان بستری کنند.

10. she refused to be reconciled with her husband
او از آشتی کردن با شوهرش سر باز زد.

11. she refused to take her daily dose of medicine
او از خوردن دارویی که برای هر روز تجویز شده بود خودداری کرد.

12. they refused our gift
هدیه ما را رد کردند.

13. they refused to yield the fortress to the enemy
آنان از تسلیم کردن دژ به دشمن سرباز زدند.

14. government authorities refused to comment
مراجع دولتی از توضیح خودداری کردند.

15. he was refused burial in consecrated grounds
از دفن او در امکنه ی مقدسه خودداری کردند.

16. he was refused entrance
به او اجازه ی ورود ندادند.

17. the minister refused to give further comments
وزیر از دادن توضیحات بیشتر خودداری کرد.

18. the motor refused to start
موتور روشن نشد.

19. the rebels refused to submit
شورشیان حاضر به تسلیم نشدند.

20. the russian general refused to parley with captured german officers
ژنرال روسی مذاکره با افسران اسیر آلمانی را رد کرد.

21. all unsound produce is refused at the market
هیچ یک از محصولات کشاورزی آسیب دیده در بازار پذیرفته نخواهد شد.

22. the obstinate old woman refused to go to a doctor
پیر زن لجباز از رفتن به پیش دکتر سر باز زد.

23. to his credit, he refused to take the money
برای نیکنامی او همین بس که از گرفتن آن پول خودداری کرد.

24. with admirable modesty, he refused to have them name the city after him
با فروتنی تحسین انگیزی نپذیرفت که شهر را به اسم او نامگذاری کنند

25. the narrow-minded french generals who refused to recognize the importance of armored units
ژنرال های کوته بین فرانسوی که از قبول اهمیت یکان های زرهی خودداری کردند

26. though threatened with death, he refused to retract
با آنکه به مرگ تهدید شده بود حرف های خود را پس نگرفت.

27. we were dismayed by the way they refused our offer
رد شدن پیشنهاد ما توسط آنها ما را دلزده کرد.

28. we tried to change her mind, but she refused to budge
کوشیدیم نظرش را عوض کنیم ولی او سماجت کرد.

به انگلیسی

• turned down, declined, rejected

پیشنهاد کاربران

امتناع کردن
خودداری
قبول نکردن ، نپذیرفتن
انکار کردن
مقاومت کردن، ایستادگی کردن
امتناع ورزیدن. قبول نکردن. رد کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما