reflecting


معنی: متفکر

جمله های نمونه

1. a reflecting surface
سطح بازتابگر

مترادف ها

متفکر (صفت)
musing, mindful, thoughtful, pensive, large-minded, broody, thinking, contemplative, reflecting, cogitative

تخصصی

[ریاضیات] انعکاس

پیشنهاد کاربران

درود
کامه reflect بیشتر به معنی بازتاب میشه
Reflecting بیشتر به معنی فکر کردن با خود درباره یک موضوع هست .
اگر مفید بود لایک کنید ❤️
تأملی بر آموزش
reflecting on teaching
بازاندیشی
فکر کردن، تفکر
نشان دهنده
یکی از معانی اون میشه فکر کردن با دقت در مورد موضوع خاصی با خودتون
Much of my private time was spent reflecting
بازتاب کننده، بازتابنده، بازتابگر
انعکاس کننده

نمایانگر
منعکس کننده