reflect in

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• در چیزی نمایان شدن / منعکس شدن ( در آینه، آب، یا یک سطح )
• ( در کاربرد مجازی ) در چیزی دیده شدن / نمود پیدا کردن ( مانند احساسات یا ویژگی ها )
• ( در کاربرد روزمره ) تأثیر گذاشتن بر چیزی
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
فیزیکی:
The mountains were reflected in the calm lake.
کوه ها در دریاچه ی آرام منعکس شده بودند.
مجازی:
His kindness reflects in everything he does.
مهربانی او در هر کاری که انجام می دهد نمایان است.
The company’s values are reflected in its policies.
ارزش های شرکت در سیاست های آن منعکس شده است.
The stress of the job reflected in her health.
استرس شغل در سلامت او تأثیر گذاشت ( نمایان شد ) .

منعکس کردن، انعکاس دادن
۱. نشان دادن و منعکس کردن تصویر یک فرد در چیزی مثلاً عکسم را در آینه دیدم.
۲. نشان دادن و منعکس کردن احساسات یک فرد در چیزی مثلاً در آهنگ او احساساتش نمایان بود.
منجر به، موجب