redistribution

/ˌridəstrəˈbjuːʃn̩//ˌriːdɪstrɪˈbjuːʃn̩/

(noun) توزیع مجدد، تقسیم دوباره
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. The tax brought about a significant redistribution of wealth.
[ترجمه ترگمان]مالیات توزیع قابل توجهی از ثروت را به ارمغان آورد
[ترجمه گوگل]این مالیات یک توزیع قابل توجه ثروت را به بار آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Thus the redistribution in favour of the lowest 20 percent shown in Table 24 is mainly but not exclusively for retirement pensioners.
[ترجمه ترگمان]بنابراین توزیع مجدد به نفع پایین ترین ۲۰ درصد نشان داده شده در جدول ۲۴ عمدتا به طور عمده برای بازنشستگان بازنشستگی نیست
[ترجمه گوگل]بنابراین توزیع مجدد به نفع پایین ترین 20 درصد نشان داده شده در جدول 24 عمدتا به صورت منحصرا برای بازنشستگان بازنشستگی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. This frequently necessitated the redistribution and scattering of men who formerly worked in one department and under one roof.
[ترجمه ترگمان]این امر اغلب مستلزم توزیع مجدد و پراکندگی افرادی بود که قبلا در یک بخش و زیر یک سقف کار می کردند
[ترجمه گوگل]این اغلب نیاز به توزیع مجدد و پراکندگی مردان بود که قبلا در یک بخش و تحت یک سقف کار میکردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Pressure for some parliamentary reform, with a redistribution of seats and a widening of the franchise, began to develop.
[ترجمه ترگمان]فشار برای برخی اصلاحات پارلمانی، با توزیع مجدد صندلی ها و گسترش فرانشیز، شروع به توسعه کرد
[ترجمه گوگل]فشار برای تعدادی از اصلاحات پارلمانی، با توزیع مجدد کرسی ها و گسترش حق رای دادن، شروع به توسعه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The majority were concerned only with the redistribution between income groups.
[ترجمه ترگمان]اکثر آن ها نگران توزیع مجدد بین گروه های درآمد بودند
[ترجمه گوگل]اکثریت فقط به توزیع مجدد بین گروه های درآمد توجه داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This redistribution from creditors to debtors may well affect overall consumption plans in the economy.
[ترجمه ترگمان]این توزیع مجدد از طلبکاران به بدهکاران ممکن است بر برنامه های مصرف کلی در اقتصاد تاثیر بگذارد
[ترجمه گوگل]این توزیع مجدد از اعتباردهندگان به بدهکاران ممکن است بر برنامه های مصرف کلی در اقتصاد تأثیر بگذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The redistribution of wealth, erratically pursued by successive governments since 194 was markedly reversed in the 1980s.
[ترجمه ترگمان]توزیع مجدد ثروت، که توسط دولت های متوالی تحت تعقیب قرار گرفت، از زمانی که ۱۹۴ به طور قابل توجهی در دهه ۱۹۸۰ معکوس شد
[ترجمه گوگل]توزیع مجدد ثروت، که از سال 194 به طور مداوم توسط دولت های پی در پی دنبال شد، در دهه 1980 به طور قابل توجهی تغییر یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Suburbanization became a powerful vehicle of population redistribution.
[ترجمه ترگمان]suburbanization تبدیل به یک وسیله نقلیه قدرتمند برای توزیع مجدد جمعیت شد
[ترجمه گوگل]حومه سازی یک ابزار قدرتمند برای توزیع جمعیت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Redistribution would enable the poor to support themselves and produce staple crops for the landless.
[ترجمه ترگمان]توزیع مجدد، فقرا را قادر خواهد ساخت تا از خودشان حمایت کنند و محصولات اصلی را برای زمین بدون زمین تولید کنند
[ترجمه گوگل]توزیع مجدد فقرا را قادر می سازد از خودشان حمایت کنند و محصولات ممتنع را برای زمین های غیرنظامی تولید کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Governments caring sufficiently about redistribution might still prefer inefficient allocations with greater vertical equity.
[ترجمه ترگمان]دولت ها توجه کافی به بازتوزیع ثروت ممکن است همچنان تخصیص ناکافی با سرمایه عمودی بیشتر را ترجیح دهند
[ترجمه گوگل]دولت هایی که به اندازه کافی در مورد توزیع مجدد مراقبت می کنند ممکن است تخصیص ناکارآمدی را با عدالت عمودی بیشتری ترجیح دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Regarding the desirable extent of redistribution, there is little consensus.
[ترجمه ترگمان]با توجه به میزان مطلوب توزیع، اتفاق نظر وجود ندارد
[ترجمه گوگل]با توجه به میزان مطلوب توزیع مجدد، توافق کمی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Most redistribution took place in the early 1980s and the process then slowed.
[ترجمه ترگمان]بیشتر توزیع مجدد در اوایل دهه ۱۹۸۰ اتفاق افتاد و سپس روند کاهش یافت
[ترجمه گوگل]اغلب توزیع مجدد در اوائل دهه 1980 اتفاق افتاد و روند آن کم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Once again, the redistribution is completely arbitrary and hence potentially unjust.
[ترجمه ترگمان]یک بار دیگر، توزیع مجدد کاملا خودسرانه است و بنابراین به طور بالقوه ناعادلانه است
[ترجمه گوگل]بار دیگر توزیع مجدد کاملا خودسرانه و از این رو به طور بالقوه ناعادلانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. In short, one limit to redistribution is that the haves are simply not very concerned about the have-nots.
[ترجمه ترگمان]به طور خلاصه، یک حد برای توزیع مجدد این است که افراد غنی به سادگی در مورد the ها نگران نیستند
[ترجمه گوگل]به طور خلاصه، یک محدودیت به توزیع مجدد این است که افراد بسیار نگران نباشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The pursuit of equity through redistribution taxation is not the only distortion that can lead to allocative inefficiency.
[ترجمه ترگمان]پی گیری دارایی از طریق مالیات توزیع، تنها تحریف نیست که می تواند منجر به ناکارآمدی allocative شود
[ترجمه گوگل]پیگیری عدالت از طریق مالیات مجدد توزیع تنها تحریف نیست که می تواند به ناکارآمدی تخصیص منجر شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[عمران و معماری] باز پخش - باز تقسیم - باز توزیع
[برق و الکترونیک] توزیع مجدد تغییر علامت بارهای سطح ذخیره کننده در لامپ ذخیره بار یا لامپ دوربین تلویزیونی با الکترونهای ثانویه از نقاط دیگر سطح.
[پلیمر] بازتوزیع

به انگلیسی

• repeated distribution, reallocation, act of apportioning again

پیشنهاد کاربران

باز توزیع
بازپخش، پخش و انتشار دوباره
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما