redemption

/rəˈdempʃn̩//rɪˈdempʃn̩/

معنی: رستگاری، خلاصی، فدا، باز خرید، خریداری و ازاد سازی
معانی دیگر: نجات، رهانش، رهایی، استخلاص، فدیه، نقدسازی، از گرو درآوری، استرداد

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: redemptional (adj.)
(1) تعریف: the act of redeeming or the state of being redeemed.
مشابه: grace, salvation

(2) تعریف: a repossession or repurchase, as of something pawned, mortgaged, or pledged against a debt.

(3) تعریف: a release or rescue, as from bondage or sin.
مشابه: salvation

(4) تعریف: the payment or fulfillment of an obligation or pledge.

(5) تعریف: the exchange or conversion, as of coupons for goods or securities into cash.

جمله های نمونه

1. mankind's redemption depends on faith
رستگاری بشر منوط به ایمان است.

2. he was attracted by the prospect of spiritual redemption
نوید رستگاری روحی او را جلب کرد.

3. And his soul, a vulgar a numb find redemption.
[ترجمه فاطمه] و روح او، یک فرومایه و یک مسخ شده، رستگاری یافت
|
[ترجمه ترگمان] و روحش، موجودی مبتذل برای رستگاری
[ترجمه گوگل]و روح او، یک زخم عصبی پیدا کردن رستگاری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She believes that humanity is in need of redemption.
[ترجمه ترگمان]او معتقد است که بشریت نیازمند رستگاری است
[ترجمه گوگل]او معتقد است که بشریت نیاز به رستگاری دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A charge is payable on redemption.
[ترجمه ترگمان]هزینه قابل پرداخت است
[ترجمه گوگل]اتهامات در مورد رستگاری قابل پرداخت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Joan's career with the firm is really beyond redemption.
[ترجمه ترگمان]حرفه جوآن با شرکت واقعا فراتر از رستگاری است
[ترجمه گوگل]حرفه جوآن با شرکت واقعا فراتر از رستگاری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. There they sought redemption through prayer and meditation.
[ترجمه ترگمان]در آنجا به دنبال رستگاری از طریق دعا و دعا بودند
[ترجمه گوگل]در آنجا آنها از طریق نماز و مراقبه خواستار رستگاری شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The Corinthian women acted as though their redemption had caused them to transcend their created sexuality.
[ترجمه ترگمان]زنان Corinthian طوری رفتار می کردند که انگار رستگاری آن ها باعث شده بود که آن ها تمایلات جنسی خود را فراتر ببرند
[ترجمه گوگل]زنان Corinthie عمل می کنند همانطور که اگر رستگاری آنها باعث شده آنها را فراتر از جنسیت ایجاد شده خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Brilliant new novel of redemption and rebirth from the winner of the 1988 Booker Prize.
[ترجمه ترگمان]رمان عالی جدید رستگاری و تجدید حیات از برنده جایزه بوکر در سال ۱۹۸۸
[ترجمه گوگل]برنده جایزه بوکر 1988 برنده جایزه جدید رستگاری و تولد دوباره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Immediately contracts have been exchanged the exact redemption figure should be obtained from the mortgagee.
[ترجمه ترگمان]بلافاصله قرارداد مبادله شد که باید از the بدست آید
[ترجمه گوگل]بلافاصله قراردادها مبادله شده اند و باید پرداخت دقیق وام از طرف وام گیرنده صورت گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. And yet the redemption of humanity is predicated on this failure.
[ترجمه ترگمان]با این حال، نجات بشریت بر این شکست پیش بینی می شود
[ترجمه گوگل]و در عین حال رستگاری بشریت بر این شکست متکی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The capital redemption reserve is a non-distributable reserve and represents paid up share capital.
[ترجمه ترگمان]ذخیره سرمایه یک ذخیره غیر distributable است و سرمایه سهم پرداخت شده را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]ذخایر بازنشستگی پایتخت یک ذخایر غیر قابل توزیع است و نشان دهنده سرمایه ثبت شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. If so, they must take care to avoid redemption penalties.
[ترجمه ترگمان]اگر اینطور است، آن ها باید مراقب باشند که از penalties اجتناب کنند
[ترجمه گوگل]اگر چنین است، آنها باید مراقب باشند که از جریمه های بازپرداخت اجتناب کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Redemption yields are 66 per cent, 4 per cent and 8 per cent respectively.
[ترجمه ترگمان]بازده رستگاری به ترتیب ۶۶ درصد و ۴ درصد و ۸ درصد می باشد
[ترجمه گوگل]بازدهی 66 درصد، 4 درصد و 8 درصد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

رستگاری (اسم)
emancipation, salvation, deliverance, redemption

خلاصی (اسم)
release, deliverance, redemption, rescue, riddance, extrication

فدا (اسم)
ransom, redemption, sacrifice

بازخرید (اسم)
redemption

خریداری و ازاد سازی (اسم)
redemption

تخصصی

[ریاضیات] از گرو درآوردن، بازخرید

به انگلیسی

• act of paying off; act of regaining through payment; act of converting an item into its cash value; act of delivering from sin or evil; act of fulfilling, act of carrying out; act of making amends
redemption is freedom from the consequences of sin and evil which christians believe was made possible by christ's death.

پیشنهاد کاربران

فک رهن
ادای دین
رهایی رستگاری
استرداد
Redemption : رستگاری
The Shawshank Redemption : فیلم معروف " رستگاری در شاوشنگ ۱۹۹۴" با بازی مورگان فریمن و تیم رابینز. شماره اول سایت معتبر imdb هست از لحاظ رتبه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما