reciprocity

/ˌresəˈprɑːsəti//ˌresɪˈprɒsɪti/

معنی: عمل متقابل، معامله بمثل
معانی دیگر: دوسویگی، تقابل، معامله ی به مثل، بده و بستان، پستایش
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: reciprocities
(1) تعریف: the condition of maintaining a reciprocal relationship.

(2) تعریف: a mutual interchange of privileges or favors between two nations, groups, or institutions.

- The trading partners have agreed on a level of reciprocity that satisfies them both.
[ترجمه گوگل] شرکای تجاری بر روی سطحی از عمل متقابل توافق کرده اند که هر دوی آنها را راضی می کند
[ترجمه ترگمان] شرکای تجاری در سطحی از عمل متقابل که هر دو را راضی می کند، توافق کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the reciprocity of their love added to the strength of their marriage
دوطرفه بودن عشق آنها ازدواج آنان را مستحکم تر می کرد.

2. the reciprocity of trading rights between the two nations
دوسویگی حقوق بازرگانی میان دو کشور

3. They gave assurances they would press for reciprocity with Greece in the issuing of visas.
[ترجمه گوگل]آنها تضمین دادند که برای اقدام متقابل با یونان در صدور ویزا فشار خواهند آورد
[ترجمه ترگمان]آن ها به آن ها اطمینان دادند که در صدور ویزا برای تقابل با یونان اقدام خواهند کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Reciprocity includes more than gifts and favors; it also applies to concessions that people make to one another.
[ترجمه گوگل]عمل متقابل بیش از هدایا و احسان را شامل می شود همچنین در مورد امتیازاتی که مردم به یکدیگر می دهند نیز صدق می کند
[ترجمه ترگمان]عمل متقابل شامل بیش از هدیه و لطف است؛ همچنین شامل امتیازاتی است که مردم به یکدیگر می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The reciprocity is asymmetrical and in consequence it has a proclivity for extending outwards into a network.
[ترجمه گوگل]رابطه متقابل نامتقارن است و در نتیجه تمایلی برای گسترش به بیرون در یک شبکه دارد
[ترجمه ترگمان]عمل متقابل نامتقارن است و در نتیجه یک proclivity برای گسترش به سمت بیرون در یک شبکه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The law of reciprocity implies certain positive obligations in virtue of its very form.
[ترجمه گوگل]قانون عمل متقابل به دلیل شکل خود متضمن تعهدات مثبت خاصی است
[ترجمه ترگمان]قانون عمل متقابل به تعهدات مثبت خاصی در فضیلت خود دلالت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Is it the sad reciprocity of love that you always want what you think you are giving?
[ترجمه گوگل]آیا این متقابل غم انگیز عشق است که همیشه چیزی را می خواهید که فکر می کنید دارید می دهید؟
[ترجمه ترگمان]آیا چنین اقدام غم انگیزی است که همیشه می خواهی آنچه را که فکر می کنی به من می دهی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. A key principle here has to be reciprocity.
[ترجمه امر] یک اصل کلیدی در اینجا باید همکاری متقابل باشد.
|
[ترجمه گوگل]یک اصل کلیدی در اینجا باید متقابل باشد
[ترجمه ترگمان]یک اصل کلیدی در اینجا باید عمل متقابل باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Either reversibility by inversion or reciprocity is sufficient to ensure understanding.
[ترجمه گوگل]برگشت پذیری با وارونگی یا متقابل بودن برای اطمینان از درک کافی است
[ترجمه ترگمان]در هر دو حالت وارونگی و عمل متقابل برای حصول اطمینان از درک کافی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Reciprocity, the favorite word of Netanyahu, requires consultation and compromise on both sides, not unilateral moves by either.
[ترجمه گوگل]عمل متقابل، کلمه مورد علاقه نتانیاهو، مستلزم مشورت و سازش هر دو طرف است، نه حرکت های یکجانبه هر یک از طرفین
[ترجمه ترگمان]مقابله به مثل، کلمه مورد علاقه نتانیاهو، نیازمند مشورت و سازش در هر دو طرف است، نه حرکت یک طرفه توسط هر دو طرف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. And they expect some kind of reciprocity.
[ترجمه گوگل]و آنها انتظار نوعی رفتار متقابل را دارند
[ترجمه ترگمان]و آن ها انتظار نوعی عمل متقابل را دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Punishment by reciprocity assumes there is no need for painful punishment to gain adherence to rules.
[ترجمه گوگل]مجازات متقابل فرض می کند که برای پایبندی به قوانین نیازی به مجازات دردناک نیست
[ترجمه ترگمان]تنبیه با عمل متقابل فرض می کند که نیازی به مجازات دردناک برای به دست آوردن پایبندی به قوانین وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. For these children, punishment based on reciprocity is more just than punishment based on expiation.
[ترجمه گوگل]برای این کودکان تنبیه متقابل عادلانه تر از تنبیه بر اساس کفاره است
[ترجمه ترگمان]برای این کودکان، مجازات براساس عمل متقابل، بیش از مجازات مبتنی بر کفاره است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. There is a second form of reciprocity where the reciprocal action does not take the same form as the insult.
[ترجمه گوگل]شکل دومی از رفتار متقابل وجود دارد که در آن عمل متقابل همان شکل توهین را ندارد
[ترجمه ترگمان]شکل دیگری از عمل متقابل وجود دارد که در آن عمل متقابل همان شکل را به عنوان توهین تلقی نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. When punishment of children is necessary, it can be based on reciprocity rather than expiation.
[ترجمه گوگل]در مواقعی که تنبیه کودکان ضروری است، می توان آن را به جای کفاره، مبتنی بر عمل متقابل دانست
[ترجمه ترگمان]هنگامی که مجازات کودکان لازم است، می تواند براساس عمل متقابل باشد تا کفاره دادن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

عمل متقابل (اسم)
retaliation, rebuttal, reciprocity, reciprocation, reciprocal action

معامله بمثل (اسم)
reciprocity

تخصصی

[عمران و معماری] تقابل
[زمین شناسی] دوجانبگی، وارونگی، معامله بمثل، عمل متقابل ،تقابل، رابطه ى متقابل، پیوند دو سویه - الف) گزاره ای که بر طبق آن، چنانچه سرچشمه و گیرنده تبادل شوند، همان شکل موج لرزه ای حاصل شود. - ب) گزاره ای در مطالعات الکتریکی که بر طبق آن پتانسیل در نقطه A، حاصل از منبع واقع در نقطه B، مشابه پتانسیل در نقطه B، حاصل از منبع واقع در نقطه A است. - ج) گزاره ای که بر طبق آن، پیل فرستنده در نقطه A، یک میدان الکتریکی یا مغناطیسی در حاصل از نقطه B تولید می کند که برابر با میدان مشاهده شده در A است، وقتی که پیچه فرستنده در B قرار دارد.
[حقوق] تقابل، معامله به مثل (امتیازاتی که دو دولت متقابلأ برای اتباع یکدیگر قائل می شوند)، عمل متقابل
[نساجی] واکنش - عمل متقابل - عکس العمل
[ریاضیات] تقابل، متقابلیت

به انگلیسی

• mutuality, state of being reciprocal, state of being common or shared
reciprocity is behaviour between two people or groups of people in which each gives or concedes a lot to the other; a formal word.

پیشنهاد کاربران

همقدمی
هم پاسخی ( در الکترونیک )
دو جانبه، دو طرفه
متعهد بودن
همکاری متقابل
در مدیریت یعنی همکاری متقابل
ویژگی حرکت رفت و برگشتی ( مانند پیستون موتور احتراقی )
تقابل
متقابل
برهمکنش، کنش و واکنش
to repay them for reciprocity’s sake
متقابلاً جبران کردن
to repay them for reciprocity’s sake
متقابلاً جبران کردن

عمل متقابل
عکس العمل
رفتار متقابل
معنای این کلمه به همکاری و کمک متقابل اشاره دارد یا حداقل امتیاز و فایده مادی یا معنوی مثبت نه صرفا هر چیزی که متقابل باشد.
مساعدت، همیاری، بده بستان، تقابل
آفرین ناهید ر، به نکته ی خوبی اشاره کردی.
با این حساب به گمانم �همیاری� بهترین برابر برای این واژه باشه
هم بسته گی؛ خیرِ متقابل؛ بده بستان
�تقابل� و �مقابله� بار منفی دارد و در اینجا به کار نمی رود. بار معنایی این واژه مثبت است و در مواردی به کار می رود که در مقابل کار خیری، کار خیر متقابلی انجام شود.
خیر متقابل، خوبی متقابل، نیکی متقابل

( با تشکر از جناب قیصری بابت ترجمه عالی شون )
با سپاس از تینا و ناهید

�همیاری�
در علوم اجتماعی : بده بستان
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما