recent

/ˈriːsənt//ˈriːsnt/

معنی: تازه، اخیر، جدید، متاخر، جدیدالتاسیس
معانی دیگر: پسین، بازپسین، واپسین، فرجامین، نوخیز، نوپیدا، (زمین شناسی) وابسته به دوران هلوسین (holocene)

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or occurring in the immediate past.
متضاد: distant
مشابه: fresh, late, latest, new

- The recent troubles between the two countries has filled the newspapers in the last few days.
[ترجمه ترگمان] مشکلات اخیر بین دو کشور در چند روز گذشته روزنامه ها را پر کرده است
[ترجمه گوگل] مشکلات اخیر بین دو کشور روزنامه ها را در چند روز گذشته پر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her recent phone call came as a surprise.
[ترجمه ترگمان] تماس اخیرش به عنوان سورپرایز دریافت شد
[ترجمه گوگل] تماس تلفنی اخیر او به عنوان یک تعجب آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- After the recent storm, many people are still without electricity.
[ترجمه ترگمان] پس از طوفان اخیر، بسیاری از مردم هنوز بدون برق هستند
[ترجمه گوگل] پس از طوفان اخیر، بسیاری از مردم هنوز بدون برق هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of relatively late occurrence or appearance.
مترادف: latest
مشابه: contemporary, current, hot, latter-day, modern, new, newfangled, now, red-hot, up-to-date

- Recent hair styles use a more uneven cut than those of the preceding decades.
[ترجمه ترگمان] سبک های موی اخیر از یک برش غیر یکنواخت نسبت به دهه های قبل استفاده می کنند
[ترجمه گوگل] سبک های اخیر مو از برش نا مناسب بیشتر از دهه های گذشته استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (cap.) of, pertaining to, or designating the present geological epoch; Holocene.
مترادف: Holocene
اسم ( noun )
مشتقات: recently (adv.), recentness (n.)
• : تعریف: (cap.) the Recent Epoch, or the rock formations that date from this time; Holocene.

جمله های نمونه

1. At a recent meeting, the Board of Education provided the evidence we had been asking for.
در جلسه اخیر، هیأت رئیسه آموزش و پرورش، مدارکی که دنبال آنها بودیم، در اختیارمان گذاشت

2. Bessie liked the old silent movies better than the more recent ones.
بِسی فیلم های صامت قدیمی را بیشتر از اکثر فیلم های جدید دوست داشت

3. Recent studies have concluded that more people are working than ever before.
مطالعات اخیر به این نتیجه رسیده اند که اکثر مردم بیشتر از سابق کار می کنند

4. recent advances in science
پیشرفت های اخیر در علم

5. recent events contradict his assertions
رویدادهای اخیر با ادعاهای او تناقض دارد.

6. recent events have lent credence to his claim
رویدادهای اخیر گواهی بر ادعای او بود.

7. recent events were beginning to tell on her nerves
رویدادهای اخیر داشت بر اعصاب او اثر می کرد.

8. recent polls indicate that he will not be elected
نظر سنجی های اخیر نشان می دهد که او انتخاب نخواهد شد.

9. recent sallies into unknown space
سفرهای اخیر به فضای ناشناخته

10. recent scandals have eroded the people's confidence in that company
رسوایی های اخیر اعتماد مردم را از آن شرکت سلب کرده است.

11. a recent oil strike in alaska
کشف اخیر نفت در آلاسکا

12. her recent win increased her self-confidence
برد اخیر او اعتماد به نفس وی را زیادتر کرد.

13. his recent book
کتاب اخیر او

14. his recent illness has shorn him of strength
بیماری اخیر رمق او را گرفته است.

15. the recent decline in home building
کاهش اخیر در خانه سازی

16. the recent elections are a good case in point
انتخابات اخیر مثال خوبی است (از آنچه که قبلا ذکر شده).

17. the recent elections gave labour no such mandate
انتخابات اخیر چنین اختیاری را به حزب کارگر نداده است.

18. the recent flood has undermined the wall
سیل اخیر پایه ی دیوار را سست کرده است.

19. the recent rise in prices
ازدیاد اخیر قیمت ها

20. the recent uproar about corruption in the government
جنجال اخیر درباره ی فساد در دستگاه دولت

21. her most recent poem
تازه ترین شعر او

22. studying the recent advances in astronomy
بررسی پیشرفت های اخیر نجوم

23. the government's recent announcement
اعلامیه ی اخیر دولت

24. "laser" is a recent coinage
((لیزر)) به تازگی ابداع شده است.

25. the results of recent elections
نتایج انتخابات اخیر

26. a bird's-eye view of recent events
شرح اجمالی رویدادهای اخیر

27. a compilation of his recent work
مجموعه ای از آثار اخیر او

28. an abstract of his recent article
چکیده ی مقاله ی اخیر او

29. an exhibit of his recent paintings
به نمایش گذاری (عرضه ی) نقاشی های اخیر او

30. early tools found in recent excavations
ابزار باستانی که در کندوکاوهای اخیر یافت شده است

31. in answer to your recent inquiry . . .
در پاسخ به جستار شما . . .

32. in the light of recent events, we have decided to delay our departure
با در نظر گرفتن رویدادهای اخیر تصمیم گرفته ایم عزیمت خود را به تعویق بیاندازیم.

33. one of the president's recent successors
یکی از جانشینان اخیر رئیس جمهور

34. the strides made in recent years
پیشرفت های چند سال اخیر

35. they questioned the government's recent actions
آنان کارهای اخیر دولت را زیر سوال بردند.

36. this money is of recent coinage
این پول تازگی ضرب شده است.

37. a dispassionate observer of the recent disputes
یک ناظر بی غرض مباحثات اخیر

38. he is deeply bruised by recent events
رویدادهای اخیر او را سخت آزرده است.

39. the biggest apple pick in recent years
بزرگترین محصول سیب در سال های اخیر

40. the government's statement concerning the recent unrests
اعلامیه ی دولت درباره ی شلوغی های اخیر

41. he pegged his talk to some recent political events
او برخی حوادث سیاسی اخیر را مبنای نطق خود قرار داد.

42. it was indelicate to mention her recent divorce
ذکر طلاق اخیر او درست نبود.

43. one of the important events of recent years
یکی از مهمترین رویدادهای سال های اخیر

44. the most notorious cancer-cure quack in recent years
رسواترین پزشک مدعی درمان سرطان در سال های اخیر

45. their party was annihilated in the recent elections
حزب آنها در انتخابات اخیر شکست فاحشی خورد.

46. there have been heavy attendances at recent conferences
تعداد حاضران در کنفرانس های اخیر زیاد بوده است.

47. viruses appear to have emerged in recent years
ویروس ها ظاهرا در سال های اخیر شناخته شده اند.

48. a cadre of saboteurs was behind the recent riots by the workers
یک هسته ی مرکزی (متشکل از) خرابکاران،محرک پشت پرده ی اغتشاشات اخیر کارگران بود.

49. applications received as a result of our recent advertisement
تقاضانامه های دریافتی در اثر آگهی اخیرمان

50. his play is full of references to recent events
نمایشنامه ی او پر از اشارات به رویدادهای اخیر است.

51. one of the unsung heroes of the recent war
یکی از قهرمانان ستایش نشده ی جنگ اخیر

52. she rejects the critics' verdict against her recent book
او داوری هنرسنجان درباره ی کتاب اخیر خودش را قبول ندارد.

53. the peg for these comments is the recent strike by the oil company workers
علت این اظهارات اعتصاب اخیر کارگران شرکت نفت است.

54. the rout of the democrats in the recent elections
شکست افتضاح آمیز دمکرات ها در انتخابات اخیر

55. hossein is one of the new prime minister's recent appointments
حسین یکی از منصوب شدگان اخیر نخست وزیر جدید است.

56. his illness may have had some connection with his recent trip
احتمالا بیماری او با سفر اخیر او رابطه داشت.

57. the aim of this article is to derogate the recent tendencies of some officials
هدف این مقاله خرده گیری از تمایلات اخیر اولیای امور است.

مترادف ها

تازه (صفت)
young, fresh, late, up-to-date, green, new, breezy, recent, dewy, new-fashioned, red-hot, neoteric

اخیر (صفت)
late, last, recent, latter

جدید (صفت)
up-to-date, new, modern, novel, recent, maiden, unprecedented, neoteric

متاخر (صفت)
modern, recent, succedent

جدیدالتاسیس (صفت)
recent

به انگلیسی

• new, fresh, late, of late times
a recent event or period of time happened a short time ago.

پیشنهاد کاربران

اخیرا. به تازگی
The recent
دوران اخیر
تازه
تازه
به تازگی
معنی � آخرین � هم میده.

recent technology
اخرین تکنولوژی
اخیر صفت اخیرا قید recently/ در ماضی نقلی کاربر د زیادی دارد have /haa و صفت مفعولی یادتان نرود
کنونین
اخیر، به تازگی
اخیر، تا کنون، به تازگی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما