realistically

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. You can't realistically expect to win the whole competition.
[ترجمه ترگمان]تو واقعا نمی تونی انتظار داشته باشی کل مسابقه رو ببری
[ترجمه گوگل]شما نمیتوانید واقع بینانه انتظار داشته باشید که کل رقابت را برنده شوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. We need to think realistically about the task ahead.
[ترجمه ترگمان]ما باید در مورد وظیفه ای که در پیش رو داریم فکر کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید به طور واقع بینانه درباره وظیفه پیش رو فکر کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Realistically, we're not going to get this finished this week.
[ترجمه ترگمان]Realistically، ما قرار نیست این هفته را تموم کنیم
[ترجمه گوگل]در واقع، ما این هفته این کار را انجام نمی دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. As an adult, you can assess the situation realistically.
[ترجمه ترگمان]در بزرگسالی می توانید وضعیت را به طور واقع بینانه ارزیابی کنید
[ترجمه گوگل]به عنوان یک بزرگسال، شما می توانید وضعیت را به صورت واقعی ارزیابی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Although there are five candidates, realistically it is a two - horse race.
[ترجمه ترگمان]اگرچه پنج نامزد وجود دارد، اما در واقع این یک مسابقه دو اسب است
[ترجمه گوگل]اگر چه پنج نامزد وجود دارد، در واقع این رقابت دو اسب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We should treat the theme realistically.
[ترجمه ترگمان]ما باید این موضوع را به طور واقع بینانه بررسی کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید موضوع را واقع بینانه بررسی کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Kate spoke realistically about the task ahead.
[ترجمه ترگمان]کیت در مورد این ماموریت به طور جدی حرف می زد
[ترجمه گوگل]کیت درباره وظیفه ای که پیش رو داشت، صحبت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He attacked the problem realistically.
[ترجمه ترگمان]او به طور واقع بینانه به این مشکل حمله کرد
[ترجمه گوگل]او این مشکل را واقع بینانه مورد حمله قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The film starts off realistically and then develops into a ridiculous fantasy.
[ترجمه ترگمان]فیلم به طور واقع بینانه شروع می شود و سپس به یک فانتزی مسخره تبدیل می شود
[ترجمه گوگل]فیلم شروع به واقعیت می کند و سپس به فانتزی مضحک تبدیل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. How many can you realistically hope to sell?
[ترجمه ترگمان]چند نفر می توانند به طور واقع بینانه امید به فروش داشته باشند؟
[ترجمه گوگل]چگونه بسیاری از شما امیدوار به فروش واقعی هستید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Realistically, there is little prospect of a ceasefire.
[ترجمه ترگمان]Realistically، چشم انداز کمی از آتش بس وجود دارد
[ترجمه گوگل]واقع بینانه، چشم انداز کمی از آتش بس وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He was made up very realistically to look like an old woman.
[ترجمه ترگمان]درست به نظر می رسید که او درست شبیه یک پیرزن است
[ترجمه گوگل]او بسیار واقع گرایانه ساخته شده بود تا مانند یک پیرمرد نگاه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Realistically speaking, he hadn't a hope, but that didn't stop him trying.
[ترجمه ترگمان]او امیدوار نبود، اما این کار او را متوقف نکرد
[ترجمه گوگل]حقیقتا او امیدی نداشت اما این تلاش او را متوقف نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Realistically, there is never one right answer.
[ترجمه ترگمان] Realistically \"، هیچوقت جواب درست رو پیدا نمی کنه\"
[ترجمه گوگل]در حقیقت، هیچ وقت پاسخ درستی وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Singing was fun, but realistically, I knew I had to choose something more respectable.
[ترجمه ترگمان]من می دانستم که باید چیز دیگری را انتخاب کنم
[ترجمه گوگل]آواز سرگرم کننده بود، اما واقع بینانه، من می دانستم که باید چیزی را محترم تر انتخاب کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• practically, pragmatically, sensibly

پیشنهاد کاربران

واقع گرایانه - حقیقت گرایانه
واقع گرایانه - حقیقت محور
در واقع
رئالیستی، واقع گرایانه، واقع بینانه
به واقع
راستشو بخوای
در واقع
واقع بینانه
رخدادگرایانه
به طور واقع بینانه / واقع گرایانه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما