جوّ و فضای حاکم را درک کردن؛ از حال وهوای جمع یا موقعیت سر درآوردن؛ فهمیدن اینکه دیگران چه احساسی دارند یا چه چیزی در آن موقعیت مناسب است.
🔸 مثال ها:
You need to read the air before making jokes at a funeral.
... [مشاهده متن کامل]
قبل از شوخی کردن در مراسم تشییع جنازه، باید حال وهوای فضا را درک کنی.
He clearly couldn't read the air and kept talking about his promotion while everyone else was grieving.
او آشکارا نتوانست حال وهوای جمع را درک کند و درحالی که بقیه عزادار بودند، همچنان درباره ترفیع شغلی خودش حرف می زد.
Read the air. Nobody wants to discuss politics right now.
جوّ را درک کن؛ الان هیچ کس نمی خواهد درباره سیاست صحبت کند.
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
قبل از شوخی کردن در مراسم تشییع جنازه، باید حال وهوای فضا را درک کنی.
او آشکارا نتوانست حال وهوای جمع را درک کند و درحالی که بقیه عزادار بودند، همچنان درباره ترفیع شغلی خودش حرف می زد.
جوّ را درک کن؛ الان هیچ کس نمی خواهد درباره سیاست صحبت کند.