انتصاب یک ( دین - یار ) در یک بافتار کلیسایی با عایدات خَلَفی. . . The Anglican Church. . .
It is time to read the priest in
🔸 معادل فارسی:
• کسی را در جریان گذاشتن ( از اطلاعات سری یا محرمانه )
• با فرد هماهنگ کردن، اطلاعات محرمانه را با کسی به اشتراک گذاشتن
• فرد را عضو یک حلقه اطلاعاتی کردن
🔸 مثال ها :
... [مشاهده متن کامل]
( در سیا و اطلاعات )
The handler read the deep‑cover agent in on the extraction plan.
مدیر عملیات، مأمور مخفی را در جریان نقشه خروج ( extraction ) قرار داد.
( در یک شرکت فناوری )
Before you join the board meeting, I need to read you in on the confidential financial data.
قبل از اینکه به جلسه هیئت مدیره بپیوندی، باید تو را در جریان داده های محرمانه مالی قرار دهم.
( در یک عملیات پلیسی سری )
The detective read the new officer in on the undercover operation.
کارآگاه، افسر جدید را در جریان عملیات مخفی ( با لباس شخصی ) قرار داد.
( در گفتگوی دوستانه )
I was out of the loop for a week; can someone read me in on the office gossip?
یک هفته بود خبر نداشتم. کسی می تواند مرا در جریان غیبت های اداری بگذارد؟
• کسی را در جریان گذاشتن ( از اطلاعات سری یا محرمانه )
• با فرد هماهنگ کردن، اطلاعات محرمانه را با کسی به اشتراک گذاشتن
• فرد را عضو یک حلقه اطلاعاتی کردن
🔸 مثال ها :
... [مشاهده متن کامل]
( در سیا و اطلاعات )
مدیر عملیات، مأمور مخفی را در جریان نقشه خروج ( extraction ) قرار داد.
( در یک شرکت فناوری )
قبل از اینکه به جلسه هیئت مدیره بپیوندی، باید تو را در جریان داده های محرمانه مالی قرار دهم.
( در یک عملیات پلیسی سری )
کارآگاه، افسر جدید را در جریان عملیات مخفی ( با لباس شخصی ) قرار داد.
( در گفتگوی دوستانه )
یک هفته بود خبر نداشتم. کسی می تواند مرا در جریان غیبت های اداری بگذارد؟