🔸 معادل فارسی:
• تعبیر شدن به، تفسیر شدن به عنوان
• به نظر رسیدن، دیده شدن به جای
• برداشت شدن ( از نظر بصری، مفهومی یا احساسی )
• به حساب آمدن، تلقی شدن
🔸 مثال ها:
"In this lighting, your shirt reads as blue, but it's actually green. "
... [مشاهده متن کامل]
در این نور، پیراهنت آبی دیده می شود، اما در واقع سبز است.
"Her silence doesn't read as agreement; she's just thinking. "
سکوت او به عنوان موافقت تعبیر نمی شود؛ او فقط دارد فکر می کند.
"The font you choose for your resume reads as professional or casual. "
فونتی که برای رزومه انتخاب می کنی، ( به عنوان ) حرفه ای یا غیررسمی تعبیر می شود.
• تعبیر شدن به، تفسیر شدن به عنوان
• به نظر رسیدن، دیده شدن به جای
• برداشت شدن ( از نظر بصری، مفهومی یا احساسی )
• به حساب آمدن، تلقی شدن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
در این نور، پیراهنت آبی دیده می شود، اما در واقع سبز است.
سکوت او به عنوان موافقت تعبیر نمی شود؛ او فقط دارد فکر می کند.
فونتی که برای رزومه انتخاب می کنی، ( به عنوان ) حرفه ای یا غیررسمی تعبیر می شود.
دیکشنری هزاره:
چیزی را نشانه . . . دانستن، چیزی را حمل بر . . . کردن، چیزی را به . . . تعبیر کردن
چیزی را نشانه . . . دانستن، چیزی را حمل بر . . . کردن، چیزی را به . . . تعبیر کردن
اینطوری خوانده میشود ، خوانده میشود . . .