reach someone

پیشنهاد کاربران

1. تأثیر گذاشتن، دل کسی را به دست آوردن:
• "The advertisement really reached young people. "
→ این تبلیغ واقعاً روی جوانان تأثیر گذاشت / به دل جوانان نشست.
• "I couldn't reach him with my words – he was too angry. "
...
[مشاهده متن کامل]

→ نتوانستم با حرف هایم رویش تأثیر بگذارم – زیادی عصبانی بود.
2. . درک شدن توسط کسی ( مطلب به ذهن کسی بنشیند ) :
• "The teacher explained it several times, but the concept never reached me. "
→ معلم چند بار توضیح داد، اما این مفهوم هیچوقت به ذهن من ننشست / قابل درک نشد.
• "The message of the movie reached the audience clearly. "
→ پیام فیلم به خوبی به ذهن مخاطب نشست / منتقل شد.

Contact everyone
( Impact values )
Speak with someone personally
I have to reach frank by monday
( Call )