rating

/ˈreɪtɪŋ//ˈreɪtɪŋ/

معنی: درجه، دسته بندی، رتبه
معانی دیگر: درجه بندی، طبقه، ترتیب تقدم، (نیروی دریایی) درجه دار، مهناوی، میزان، مقدار، نظام اسمی، (دستگاه های حرارتی و غیره) مشخصات، قدرت، ظرفیت حرارتی، (شخص یا بنگاه بازرگانی وغیره) میزان اعتبار، وضع مالی، (اوراق قرضه و غیره) اعتبار، میزان مرغوبیت، (رادیو وتلویزیون وغیره) آمارگیری شنوندگان (یا بینندگان)، سرزنش شدید، توپیدن، تشر

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: an assignment of status according to a system of classification, esp. a scale; standing; rank.

- a high viewer rating
[ترجمه ترگمان] یک درجه بندی نمایشگر بالا
[ترجمه گوگل] رتبه بندی بیننده بالا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a poor credit rating
[ترجمه ترگمان] یک رتبه بندی اعتباری ضعیف
[ترجمه گوگل] رتبه بندی اعتباری ضعیف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: a harsh scolding.

جمله های نمونه

1. credit rating
ارزیابی اعتبار

2. The critics' rating of the film was low.
[ترجمه ترگمان]رتبه منتقدان فیلم کوتاه بود
[ترجمه گوگل]امتیاز منتقدین فیلم کم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Education has been given a high-priority rating by the new administration.
[ترجمه ترگمان]آموزش از سوی دولت جدید رتبه بالایی را در اولویت قرار داده است
[ترجمه گوگل]آموزش و پرورش توسط مقامات جدید ارزیابی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The poll gave a popular approval rating of 39% for the President.
[ترجمه ترگمان]این نظرسنجی میزان تایید عمومی برای رئیس جمهور را به ۳۹ درصد رساند
[ترجمه گوگل]این نظرسنجی باعث شد که محبوبیت محبوبیت رئیس جمهور 39 درصد باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The overall performance rating puts the new model well ahead of its main rivals.
[ترجمه ترگمان]درجه بندی عملکرد کلی، مدل جدید را قبل از رقبای اصلی خود قرار می دهد
[ترجمه گوگل]امتیاز کلی عملکرد مدل جدید را پیش از رقبای اصلی خود قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The movie carries an R rating.
[ترجمه ترگمان]این فیلم رتبه R را داراست
[ترجمه گوگل]فیلم دارای رتبه R است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Most countries try to preserve their international credit rating in order to secure necessary loans.
[ترجمه ترگمان]اغلب کشورها تلاش می کنند تا میزان اعتبار بین المللی خود را حفظ کنند تا بتوانند وام های لازم را تامین کنند
[ترجمه گوگل]اکثر کشورها سعی می کنند رتبه های اعتباری بین المللی خود را حفظ کنند تا وام های لازم را تامین کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Films are given a rating of one to five stars according to merit.
[ترجمه ترگمان]به فیلم ها براساس شایستگی یک تا پنج ستاره داده می شود
[ترجمه گوگل]فیلم ها با توجه به شایستگی رتبه بندی یک تا پنج ستاره داده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The film was given a 15 rating by British censors.
[ترجمه ترگمان]فیلم به ۱۵ امتیاز از سوی سنسور بریتانیا داده شد
[ترجمه گوگل]فیلم توسط سانسور بریتانیا 15 امتیاز داده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. It is a ship with a rating of 500, 000 tons.
[ترجمه ترگمان]آن یک کشتی با رتبه ۵۰۰ هزار تن است
[ترجمه گوگل]این یک کشتی با امتیاز 500، 000 تن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The resort got a low rating for children's facilities.
[ترجمه ترگمان]این تفریحگاه دارای رتبه پایین برای تسهیلات کودکان است
[ترجمه گوگل]این مرکز دارای امتیاز کم برای امکانات کودکان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The university scored a top rating among students.
[ترجمه ترگمان]این دانشگاه رتبه بالایی را در میان دانشجویان به ثمر رساند
[ترجمه گوگل]این دانشگاه رتبه بندی عالی بین دانش آموزان را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The bonds have a Moody's AAA rating.
[ترجمه ترگمان]این اوراق رتبه AAA را دارند
[ترجمه گوگل]اوراق قرضه دارای امتیاز AAA Moody است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. What star rating does this restaurant have?
[ترجمه ترگمان]این رستوران چقدر درجه بندی دارد؟
[ترجمه گوگل]چه رتبه بندی ستاره ای این رستوران دارد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He has a bad credit rating .
[ترجمه ترگمان]او رتبه اعتباری بدی دارد
[ترجمه گوگل]او دارای امتیاز اعتباری بد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

درجه (اسم)
measure, length, point, gage, gauge, mark, alloy, degree, grade, rating, scale, quantum, proportion, peg, gradation, thermometer, thermometre, pitch, stair, step

دسته بندی (اسم)
faction, division, rating, ordination, assortment, grouping, junta

رتبه (اسم)
order, degree, grade, rating, dignity, rank, stratum, station, step

تخصصی

[عمران و معماری] سنجه - توان
[برق و الکترونیک] مقدار مجاز اختصاص دادن حد عملکردی برای ماشین، دستگاه یا قطعه مورد استفاده تحت شرایط معین . - مقدار مجاز
[زمین شناسی] واسنجی، مقادیر نامی، دسته بندی
[ریاضیات] ضریب عملکرد
[آب و خاک] سنجه

به انگلیسی

• assessment, valuation; rank, grade, classification; percentage of the audience who tune in to a particular program (broadcasting)
the popularity rating of a government, political party, or public figure is the extent of their popularity, reflected in the opinion polls.
a rating is a score or assessment based on how much of a particular quality someone or something has.
the ratings are the statistics published each week which show how many people watch each television programme.
see also rate.

پیشنهاد کاربران

رتبه دهی
رده بندی
مقدار مجاز , معین
رتبه بندی شده
امتیاز بندی - رتبه بندی - دسته بندی - درجه بندی.
امتیاز بندی ، درجه بندی
میزان/درصد مخاطب
a percentage indicating the number of listeners to or viewers of a radio or television broadcast
the popularity of a television or radio program as estimated by a poll of segments of the audience
رتبه بندی
سرزنش شدید
رده بندی، درجه بندی، رتبه بندی، جایگاه، مقام
[نیروی دریایی] درجه دار
rating ( گردشگری و جهانگردی )
واژه مصوب: درجه‏بندی 1
تعریف: طبقه‏بندی و ارزش‏گذاری یک مجموعه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما