ratify

/ˈrætəˌfaɪ//ˈrætɪfaɪ/

معنی: تصویب کردن، بتصویب رساندن
معانی دیگر: به تصویب رساندن، صحه گذاردن، رسمیت دادن، قانونی کردن، تایید کردن، رواگاندن

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: ratifies, ratifying, ratified
مشتقات: ratification (n.), ratifier (n.)
• : تعریف: to validate, confirm, or establish (something) by giving formal approval or consent.
مترادف: approve, validate
متضاد: nullify
مشابه: authorize, confirm, pass, sanction

- The legislature must ratify the treaty before it goes into effect.
[ترجمه ترگمان] قوه مقننه باید قبل از اینکه اجرا شود عهدنامه را تصویب کند
[ترجمه گوگل] قانونگذاران باید پیش از تصویب این پیمان، آن را اجرا کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. Over 60 countries have yet to ratify the climate convention.
[ترجمه ترگمان]بیش از ۶۰ کشور هنوز کنوانسیون آب و هوا را تصویب نکرده اند
[ترجمه گوگل]بیش از 60 کشور هنوز کنوانسیون آب و هوایی را تصویب کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. All the members have voted to ratify the treaty.
[ترجمه ترگمان]همه اعضا به تصویب این معاهده رای داده اند
[ترجمه گوگل]همه اعضا برای تصویب این معاهده رای دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Deputies also voted to ratify the appointment of acting President Shehabuddin Ahmed and all actions executed during his tenure.
[ترجمه ترگمان]نمایندگان همچنین به تصویب انتصاب رئیس جمهور موقت Shehabuddin احمد و همه اقدامات انجام شده در طول دوره تصدی او رای دادند
[ترجمه گوگل]نمایندگان همچنین رای تصویب انتصاب شاب الدین احمد، رئیس جمهور فعلی و تمام اقدامات اعدام در دوران حبس خود را تصویب کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. But the state's Labor government refused to ratify the new law for nine months.
[ترجمه ترگمان]اما دولت کار دولت از تصویب قانون جدید به مدت نه ماه خودداری کرد
[ترجمه گوگل]اما دولت کار دولتی از تصویب قانون جدید برای نه ماه گذشته رد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It does not ratify the Maastricht Treaty and any political discussion about whether it should or not is out of order.
[ترجمه ترگمان]معاهده ماستریخت و هرگونه بحث سیاسی در مورد اینکه آیا باید خارج از نظم باشد یا خیر، تصویب نکرده است
[ترجمه گوگل]این پیمان ماستریخت و هر گونه بحث سیاسی در مورد این که آیا باید یا خیر باشد، تصویب نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The US Senate refused to ratify the agreement on weapons reduction.
[ترجمه ترگمان]سنای آمریکا از تصویب توافقنامه کاهش سلاح ها خودداری کرد
[ترجمه گوگل]سنا ایالات متحده از تصویب توافق در مورد کاهش سلاح ها رد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The parliaments of both countries were due to ratify the treaty by the end of February 199
[ترجمه ترگمان]پارلمان های دو کشور قرار بود تا پایان فوریه ۱۹۹ معاهده را تصویب کنند
[ترجمه گوگل]پارلمان هر دو کشور به منظور تصویب این معاهده تا پایان فوریه سال 199 بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The Senate must ratify his reappointment.
[ترجمه ترگمان]سنا باید انتصاب مجدد خود را به تصویب برساند
[ترجمه گوگل]مجلس سنا باید دوباره مجلس را تصویب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. They then ratify the nomination of a candidate who already has won the nomination in the primaries.
[ترجمه ترگمان]آن ها سپس کاندید نامزدی را که در انتخابات مقدماتی برنده شده بود را به تصویب رساندند
[ترجمه گوگل]آنها سپس نامزدی نامزدی را که پیش از این در انتخابات نامزد شده است، تصویب کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. This urged states to sign and ratify the convention and to make domestic legislation and administrative procedures compatible with it.
[ترجمه ترگمان]این امر دولت ها را بر آن داشت تا کنوانسیون را امضا کرده و تصویب کنند و قوانین داخلی و رویه های اداری سازگار با آن را تصویب کنند
[ترجمه گوگل]این کشور خواستار امضای و تصویب کنوانسیون شد و قوانین داخلی و رویه های اداری را با آن سازگار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. It will come into being once 60 countries ratify their leaders' decision to join.
[ترجمه ترگمان]زمانی خواهد بود که ۶۰ کشور تصمیم رهبران خود برای پیوستن به این کشور را به تصویب برسانند
[ترجمه گوگل]این امر زمانی اتفاق می افتد که 60 کشور تصویب تصمیم رهبران خود را برای پیوستن به
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The meeting was an attempt to ratify the 1997 Kyoto convention on reducing greenhouse gases.
[ترجمه ترگمان]این نشست تلاشی برای تصویب کنوانسیون کیوتو در سال ۱۹۹۷ در زمینه کاهش گازهای گلخانه ای بود
[ترجمه گوگل]این نشست تلاش برای تصویب کنوانسیون 1997 کیوتو در مورد کاهش گازهای گلخانه ای بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. If we refuse to ratify, some governments will use our refusal as an excuse to keep their chemical weapons.
[ترجمه ترگمان]اگر تصویب آن را رد کنیم، برخی دولت ها از امتناع ما به عنوان بهانه ای برای نگه داشتن سلاح های شیمیایی خود استفاده خواهند کرد
[ترجمه گوگل]اگر ما از تصویب آن خودداری کنیم، بعضی از دولت ها از امتناع ما به عنوان بهانه ای برای حفظ سلاح های شیمیایی خود استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Their purpose is to encourage countries to ratify the Kyoto protocol on reducing carbon emissions.
[ترجمه ترگمان]هدف آن ها تشویق کشورها به تصویب پروتکل کیوتو در کاهش انتشار کربن است
[ترجمه گوگل]هدف آنها تشویق کشورها به تصویب پروتکل کیوتو برای کاهش انتشار کربن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. We hope that the republics will be willing to ratify the treaty.
[ترجمه ترگمان]ما امیدواریم که این جمهوری خواهان تصویب این معاهده باشند
[ترجمه گوگل]امیدواریم جمهوری ها مایل به تصویب این معاهده باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تصویب کردن (فعل)
pass, approbate, allow, authorize, approve, okay, ratify, subscribe, homologate, okey

به تصویب رساندن (فعل)
ratify

تخصصی

[حقوق] تأیید کردن، تصویب کردن، تصدیق کردن

به انگلیسی

• approve, authorize, confirm, sanction
when a government or organization ratifies an agreement or proposal, it formally approves and adopts it; a formal word.

پیشنهاد کاربران

تنفیذ ( درعلوم سیاسی )
ثابت شدن، تأیید شدن، اعتبار بخشیدن
امضا کردن، تصویب کردن
تصویب کردن،
بتصویب رساندن

It was ratified by the states in 1933. Which was 88 years ago
رَواگریدَن =رَوا _ گر _ یدن.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما