rant about

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• پرحرفی کردن درباره / داد و بیداد کردن
• با عصبانیت و طولانی صحبت کردن ( معمولاً از روی نارضایتی )
• بدگویی کردن / غر زدن ( با لحنی تند و خشمگین )
🔸 مثال ها:
• "He kept ranting about the government's incompetence for over an hour. "
...
[مشاهده متن کامل]

او بیش از یک ساعت مدام در موردِ ناتوانیِ دولت غر می زد ( داد می زد ) .
• "She ranted about the poor service at the restaurant and promised never to return. "
او در موردِ خدماتِ ضعیفِ رستوران پرحرفی کرد و قول داد که دیگر برنگردد.
• "My boss is always ranting about how lazy the employees are, but he never listens to their concerns. "
رئیسِ من همیشه در موردِ تنبلیِ کارمندان غر می زند، اما هرگز به نگرانی های آنها گوش نمی دهد.