ramp

/ˈræmp//ræmp/

معنی: خشم، پیچ، دست انداز، پلکان، سطح شیب دار، سکوب سراشیب، پلهء سراشیب، بالا بردن یا پایین آوردن، خزیدن، صعود کردن
معانی دیگر: شیب راهه ( که برعکس پلکان با وسایل چرخدار هم می شود در آن حرکت کرد)، (هواپیما) پلکان متحرک، پلکان چرخدار، اسکله یا تختگاه شیب دار (برای به آب انداختن و از آب در آوردن قایق)، سکو، ( اسب و شیر وغیره) روی دو پا بلند شدن، دست در هوا شدن، خیزیدن، حالت تهاجمی به خود گرفتن، براق شدن، (باخشم) جولان دادن، (گیاه شناسی) تره ی وحشی (allium tricoccum)، سرازیرشدن، بالا بردن یاپایین اوردن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sloping surface connecting two different levels, such as a causeway between two floor levels, or a roadway passing from ground level to an elevated bridge.

- We'll need a ramp to move the furniture down the stairs.
[ترجمه ترگمان] به یک سطح شیب دار احتیاج داریم که اثاثیه را از پله ها پایین ببریم
[ترجمه گوگل] ما به یک رمپ نیاز داریم تا مبلمان را به سمت پله ها حرکت دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a movable staircase or walkway set against the doorway of a plane or boat for passengers to enter or exit.

- They had to wait on the ramp for a moment before entering the plane.
[ترجمه ترگمان] آن ها باید برای لحظه ای قبل از ورود به هواپیما منتظر بودند
[ترجمه گوگل] آنها قبل از ورود به هواپیما برای یک لحظه صبر کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the paved area around the buildings of an airport where planes are landed and loaded or unloaded.

- Our plane taxied slowly across the ramp.
[ترجمه ترگمان] هواپیما به آرامی از سراشیبی بالا رفت
[ترجمه گوگل] هواپیما ما به آرامی در طول رمپ حرکت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a roadway which allows vehicles to enter or exit a highway.

- She accelerated gradually on the entrance ramp.
[ترجمه ترگمان] او به تدریج در ورودی ورودی به سرعت حرکت می کرد
[ترجمه گوگل] او به تدریج در رمپ ورودی تسریع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: the act or process of ramping.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: ramps, ramping, ramped
مشتقات: rampingly (adv.)
(1) تعریف: of an animal, to rear on the hind legs as if to roar or pounce.

(2) تعریف: to threaten or act with fury and violence; rage.

جمله های نمونه

1. That driver drove the car up the ramp.
[ترجمه ترگمان]راننده اتومبیل را از سراشیبی بالا برد
[ترجمه گوگل]این راننده ماشین را تا رمپ رانندگی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The new ramp will facilitate the entry of wheelchairs.
[ترجمه ترگمان]این مسیر جدید ورود ویلچر را تسهیل خواهد کرد
[ترجمه گوگل]رمپ جدید ورود صندلی چرخدار را تسهیل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The company announced plans to ramp up production to 10 000 units per month.
[ترجمه ترگمان]این شرکت طرح هایی را برای افزایش تولید تا ۱۰۰۰۰ واحد در ماه اعلام کرد
[ترجمه گوگل]این شرکت اعلام کرد قصد دارد تولید خود را تا 10،000 واحد در هر ماه افزایش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I pushed the wheelchair up the ramp and into the supermarket.
[ترجمه ترگمان]من صندلی چرخدار را بالا بردم و به سوپرمارکت نزدیک شدم
[ترجمه گوگل]من صندلی چرخدار را تا رمپ و به سوپرمارکت بردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Lillian was coming down the ramp from the museum.
[ترجمه ترگمان]لیلیان از سراشیبی به پایین می آمد
[ترجمه گوگل]لیلیان از موزه به پایین رفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Announcement of the merger is expected to ramp up share prices over the next few days.
[ترجمه ترگمان]اعلام این ادغام انتظار می رود قیمت سهام در چند روز آینده افزایش یابد
[ترجمه گوگل]انتظار می رود اعلام شدن ادغام در چند روز آینده سهم بازار را افزایش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Producers can quickly ramp up production.
[ترجمه ترگمان]تولید کنندگان می توانند به سرعت تولید را افزایش دهند
[ترجمه گوگل]تولیدکنندگان به سرعت می توانند تولید را افزایش دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Take the Lake Drive ramp at Charles Street.
[ترجمه ترگمان]جاده Lake Shore Drive را در خیابان چارلز در نظر بگیرید
[ترجمه گوگل]رانندگی Lake Drive را در خیابان چارلز ببرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. To ramp up a share price during a takeover bid is unacceptable.
[ترجمه ترگمان]افزایش قیمت سهام در طول یک مزایده واگذاری غیرقابل قبول است
[ترجمه گوگل]برای افزایش قیمت سهام در طول پیشنهاد خرید غیرقابل قبول است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Those planes powered down and off the ramp.
[ترجمه ترگمان]این هواپیماها با سرعت از سطح پایین پایین می رفتند
[ترجمه گوگل]این هواپیما ها را خاموش و خاموش می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. This marble ramp weighs one ton.
[ترجمه ترگمان]این سطح شیب دار مرمری یک تن وزن دارد
[ترجمه گوگل]این رمپ سنگ مرمر وزن یک تن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. To stay competitive, they'll have to ramp up product development as well as cutting prices.
[ترجمه ترگمان]آن ها برای رقابتی ماندن باید توسعه محصول و نیز کاهش قیمت را افزایش دهند
[ترجمه گوگل]برای حفظ رقابت، باید توسعه محصول و همچنین کاهش قیمت را افزایش دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Anderson is disqualified for not fully crossing the ramp.
[ترجمه ترگمان]اندرسون بخاطر عدم عبور کامل از سرازیری رد صلاحیت شد
[ترجمه گوگل]اندرسون برای اینکه به طور کامل از رمپ عبور نکند، رد می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Here there is usually a ramp or board up which cyclists may push their bicycle.
[ترجمه ترگمان]در اینجا معمولا یک شیب و یا تخته ای است که دوچرخه سواران ممکن است دوچرخه خود را هل دهند
[ترجمه گوگل]در اینجا معمولا یک رمپ یا هیئت مدیره وجود دارد که دوچرخه سواران ممکن است دوچرخه خود را پرتاب کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Dozens of black cabs pile down the ramp below Euston.
[ترجمه ترگمان]دو جین تاکسی سیاه از سراشیبی پایین به سوی Euston سرازیر می شوند
[ترجمه گوگل]ده ها تن از کابین های سیاه بارگیری در زیر شیب یوستون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خشم (اسم)
bate, resentment, irritation, temper, anger, rage, wrath, fury, indignation, ire, ramp, rampage, tantrum, choler, furiosity, furiousness, furore, teen, heebie-jeebies

پیچ (اسم)
loop, turn, curve, ramp, vortex, knee, bolt, screw, twist, twine, buckle, convolution, furl, rick, wimple, crisping, embroglio, insinuation, involution, kink, meander, vis, whorl, winder

دست انداز (اسم)
ramp, puddle, bumpiness

پلکان (اسم)
ramp, pitch, ghat, step, ladder, stile, stairway, ghaut

سطح شیب دار (اسم)
ramp, gradient, inclined plane

سکوب سراشیب (اسم)
ramp

پلهء سراشیب (اسم)
ramp

بالا بردن یا پایین آوردن (فعل)
ramp

خزیدن (فعل)
shrink, ramp, couch, grovel, worm, snail, slither, crawl, creep, lie up, slime, snake

صعود کردن (فعل)
rise, ascend, mount, climb, go up, ramp, soar

تخصصی

[عمران و معماری] اتصالی - شیبراه - رابط - راه ارتباطی - سربالایی اتصال - فراز اتصال - فراز پیوند - سرازیری - رامپ - شیب - راهروی شیبدار - شیب گذر
[برق و الکترونیک] شیب
[زمین شناسی] شیبراه، تنده، فراز پیوند، سرازیری، شیب، راهروی شیبدار، شیب گذر.شیب راهه، سطح مایل - در موضوع برف: یک رانه برفی که بین خاک یا یخ خشکی و دریا یا یخ سکویی تشکیل یک سطح شیب دار یا مورب را می دهد. -
[ریاضیات] نرده، شیب، راهرو شیبدار
[معدن] رمپ (عمومی استخراج)
[پلیمر] شیب، دوربرگردان
[آب و خاک] برآمدگی

به انگلیسی

• embankment, levee; sloping surface which connects two levels; frenzy, rampage
stand threateningly, behave in a menacing manner
a ramp is a sloping surface between two places that are at different levels.
in american english, a ramp is also a road which leads onto or off a freeway.

پیشنهاد کاربران

مدرج، درجه دار
افزایش
سطح شیب دار
رمپ، جاده ( معدنی )
ramp ( مشترک حمل‏ونقل )
واژه مصوب: راه‏گَرد
تعریف: راه کوتاهی که دو شاخۀ مجاور یک تقاطع را به یکدیگر متصل کند
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما