[ترجمه گوگل] یک توضیح گیج کننده [ترجمه ترگمان] توضیح و توضیح rambling … [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
جمله های نمونه
1. He is fond of rambling among the trees.
[ترجمه گوگل]او عاشق پرسه زدن در میان درختان است [ترجمه ترگمان]به پرسه زدن در میان درختان علاقه دارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
2. I like rambling in the country.
[ترجمه گوگل]من چرخ زدن در کشور را دوست دارم [ترجمه ترگمان]من دوست دارم تو این کشور پرسه بزنم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
3. It was easy to get lost in the rambling house.
[ترجمه Negin] گم شدن در آن خانه وسیع آسان بود
|
[ترجمه گوگل]گم شدن در خانه پرتگاه آسان بود [ترجمه ترگمان]از دست رفتن در خانه پرت و پلا گفتن آسان بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. What is she rambling on about?
[ترجمه گوگل]او در مورد چیست؟ [ترجمه ترگمان]در مورد چی داره حرف میزنه؟ [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. They live in a rambling old house in the country.
[ترجمه Negin] آنها در یک خانه وسیع قدیمی در حومه شهر زندگی میکنند.
|
[ترجمه گوگل]آنها در یک خانه قدیمی در روستا زندگی می کنند [ترجمه ترگمان]آن ها در یک خانه قدیمی و قدیمی در روستا زندگی می کنند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. We spent the summer rambling in Ireland.
[ترجمه گوگل]تابستان را در ایرلند گذراندیم [ترجمه ترگمان]تعطیلات تابستانی را در ایرلند سپری کردیم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. Then he started rambling and repeating himself.
[ترجمه گوگل]بعد شروع کرد به غر زدن و تکرار [ترجمه ترگمان]سپس شروع به چرت زدن کرد و خودش را تکرار کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. What is she rambling on about now?
[ترجمه گوگل]او در حال حاضر در مورد چیست؟ [ترجمه ترگمان]الان داره در مورد چی چرت و پرت میگه؟ [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. His actions were accompanied by a rambling monologue.
[ترجمه گوگل]اقدامات او با یک مونولوگ گیج کننده همراه بود [ترجمه ترگمان]رفتار او با یک سخنرانی یک نفره، همراه بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. There's me rambling on, and you haven't told me your news yet.
[ترجمه گوگل]من در حال پرسه زدن هستم و تو هنوز خبرت را به من نگفتی [ترجمه ترگمان]هنوز خبری از تو نشده و هنوز خبری از تو نشده [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. He went straight into a rambling monologue on the state of the country.
[ترجمه گوگل]او مستقیماً وارد یک مونولوگ گیج کننده درباره وضعیت کشور شد [ترجمه ترگمان]او یک راست به یک سخنرانی طولانی در خارج از کشور ادامه داد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. He stalled off the truth with rambling.
[ترجمه گوگل]او حقیقت را با پرخاشگری متوقف کرد [ترجمه ترگمان] اون با پرت کردن حقیقت از کار افتاده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. He stood in my kitchen drinking beer, rambling on about Lillian.
[ترجمه گوگل]او در آشپزخانه من ایستاده بود و آبجو می خورد و در مورد لیلیان غوغا می کرد [ترجمه ترگمان]در آشپزخانه من آبجو می خورد و در مورد لیلیان حرف می زد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. Prune rambling roses when the flowers have faded.
[ترجمه گوگل]زمانی که گلها پژمرده شدند، گلهای رز را هرس کنید [ترجمه ترگمان]وقتی که گل ها ناپدید شدند، گل های رز ماری جوآنا را از دست داده بودند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. It was a scrappy, rambling speech.
[ترجمه گوگل]این یک سخنرانی بیهوده و پرمخاطب بود [ترجمه ترگمان]این یک سخنرانی طولانی و چرت و پرت بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
انگلیسی به انگلیسی
• wandering, traveling with no specific destination wandering with no specific destination; digressive, tending to stray from the main point a rambling building is big and old with an irregular shape. rambling speech or writing is very long and confused. see also ramble.
پیشنهاد کاربران
rambling یعنی طولانی و پراکنده حرف زدن یا نوشتن، بدون ساختار مشخص. گاهی هم به معنی سرگردان راه رفتن یا گسترده بودن ( مثلاً یک خانه بزرگ و پیچ درپیچ ) است. معنی های اصلی حرف زدن بی وقفه و بی نظم ... [مشاهده متن کامل]
نوشته طولانی و پراکنده خانه یا ساختمان بزرگ و نامنظم قدم زدن طولانی و بی هدف ( بیشتر در بریتیش ) پرکاربردترین جملات 1️⃣ He gave a rambling speech that lost everyone – او یک سخنرانی طولانی و پراکنده داد که همه را خسته کرد 2️⃣ Sorry for the rambling message – ببخشید بابت پیام طولانی و بی ساختار 3️⃣ Her rambling story had no clear point – داستان پراکنده اش نکته مشخصی نداشت 4️⃣ The interview turned into a rambling monologue – مصاحبه تبدیل به یک تک گویی طولانی و بی نظم شد 5️⃣ They live in a rambling old house – آن ها در یک خانه قدیمی بزرگ و پیچ درپیچ زندگی می کنند 6️⃣ He went on a rambling walk through the countryside – او یک پیاده روی طولانی و سرگردان در روستا رفت کالوکیشن های رایج 1️⃣ rambling speech – سخنرانی طولانی و پراکنده 2️⃣ rambling story – داستان بی ساختار 3️⃣ rambling explanation – توضیح کش دار و نامنظم 4️⃣ rambling message / email – پیام یا ایمیل طولانی و پراکنده 5️⃣ rambling house – خانه بزرگ و پیچیده 6️⃣ rambling thoughts – افکار پراکنده مشتقات و شکل های مرتبط 1️⃣ ramble ( verb ) – بی وقفه و بی ساختار حرف زدن / سرگردان راه رفتن 1️⃣ He tends to ramble when he's nervous – وقتی عصبی است معمولاً پراکنده حرف می زند 2️⃣ ramble ( noun ) – پیاده روی طولانی 1️⃣ We went for a ramble in the hills – برای پیاده روی طولانی به تپه ها رفتیم 3️⃣ rambler – کسی که زیاد و پراکنده حرف می زند / خانه یک طبقه ( در آمریکایی ) 1️⃣ He’s a bit of a rambler – او کمی پرحرف و پراکنده گوست 4️⃣ ramblingly ( قید، کمتر رایج ) – به شکل پراکنده و کش دار نکته ظریف rambling معمولاً بار منفی دارد وقتی درباره حرف زدن استفاده شود، یعنی بی تمرکز و خسته کننده. اما درباره خانه یا طبیعت می تواند خنثی یا حتی مثبت باشد، مثل rambling countryside یعنی طبیعت گسترده و باز.
پرگویی
دَرَندشت a rambling building a rambling mansion
1 - too long and confused صفت/ خیلی طولانی و گیج کننده یا آشفته a long rambling speech 2 - large and spreading out in many different directions صفت/ بزرگ و در جهات مختلف گسترده شده ... [مشاهده متن کامل]
a rambling rose a rambling old house 3 - the activity of going for long walks in the countryside اسم/ فعالیت پیاده روی طولانی در حومه شهر
مهمل بافتن
دورافتاده
گیج کننده
پرهیجان
بعنوان صفت معنی بی سر و ته میده مثلا یه خونه بی سروته یعنی خیلی بزرگ یا یه سخن بی سر وته یعنی طولانی و گیج کننده
to walk or go from one place to another place without a specific goal, purpose, or direction
a rambling building has an irregular shape and covers a large area a rambling old farmhouse https://www. ldoceonline. com/
بی ربط و چرند
چرندگفتن
پراکنده گویی
رونده ( گیاه ) ، نوشته ی بی سر و ته ، قاطی ، پریشان
[نوشتارِ] بی سر و ته و پیچیده
وسیع، گسترده
حرف های بی سر و ته، از موضوعی به موضوع دیگر پریدن. . .
ترهات، سخنان لغو و بی پایه و اساس، مزخرف گویی، مهمل بافی