race through

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• با سرعت زیاد از چیزی عبور کردن
• تندتند انجام دادن / با عجله تمام کردن
• ( در خواندن یا اجرا ) سطحی و سریع پیش رفتن
🔸 مثال ها:
• "He raced through his speech and finished five minutes early. "
...
[مشاهده متن کامل]

( سخنرانی اش را با سرعت تمام کرد و پنج دقیقه زودتر تمام شد. )
• "Don't race through your meal—enjoy it!"
( غذایت را با عجله نخور—از آن لذت ببر! )
• "The students raced through the exam questions without reading them carefully. "
( دانش آموزان سوالات امتحان را بدون دقت خواندن، تندتند پاسخ دادند. )

- زود رد شدن از چیزی ( توجه نکردن به مطلبی )