race horse

/ˈreɪsˈhɔːrs//reɪshɔːs/

معنی: اسب مسابقه
معانی دیگر: اسب مسابقه، اسب مسابقه، اسب تندرو، اسب سوغانی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a horse trained or bred for racing.

جمله های نمونه

1. he tried to palm off his nag as a racehorse
او کوشید که یابوی خود را به عنوان اسب مسابقه قالب کند.

2. The foal was sired by a cup-winning racehorse.
[ترجمه ترگمان]کره اسب از طریق یک اسب مسابقه اسب دوانی به وجود آمد
[ترجمه گوگل]قورباغه توسط یک مسابقه اسباب بازی برنده مسابقات قهرمان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His latest acquisition is a racehorse.
[ترجمه ترگمان]جدیدترین خرید او یک اسب مسابقه است
[ترجمه گوگل]آخرین اختراع او یک اسب سواری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Her father was a well-known racehorse breeder.
[ترجمه ترگمان]پدرش یک اسب مسابقه اسب دوانی معروف بود
[ترجمه گوگل]پدرش نژادپرست مشهور شناخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The gang held the racehorse to/for ransom.
[ترجمه ترگمان]این باند این اسب را برای گرفتن باج در نظر گرفته بود
[ترجمه گوگل]این باند اسب نژاد را برای / برای از بین بردن برگزار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Read in studio A racehorse trainer who appealed against a cruelty conviction has had his fines and costs more than doubled.
[ترجمه ترگمان]بخوانید در استودیو، یک مربی پرورش اسب که مخالف محکومیت بی رحمی است، جریمه و هزینه بیش از دو برابر شده است
[ترجمه گوگل]خواندن در استودیو یک مربی اسکورت اسب سواری که در برابر محکومیت ظالمانه تجدید نظر کرده است، جریمه ها و هزینه هایش بیش از دو برابر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The death under somewhat dubious circumstances of a racehorse belonging to his son was frankly the least of his problems.
[ترجمه ترگمان]مرگ در شرایط نسبتا مشکوک اسبی که به پسرش تعلق داشت، دست کم از مشکلات او بود
[ترجمه گوگل]مرگ ناشی از شرایط مشکوک یک رقابت اسباب بازی متعلق به پسرش، رک و پوست کنده کمترین مشکلات او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Sometimes being a racehorse owner was tough on the nerves.
[ترجمه ترگمان]گاهی اوقات صاحب اسب مسابقه بر روی اعصاب سخت بود
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات یک صاحب اسب سواری در اعصار سخت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Your average loony racehorse can do better.
[ترجمه ترگمان]میانگین مسابقه اسب دوانی تون میتونه بهتر از این باشه
[ترجمه گوگل]اسباب بازی اسباب بازی معمولی شما می تواند بهتر عمل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The owner of a sterile racehorse named Cigar said he would apply for permission to replicate the beast.
[ترجمه ترگمان]صاحب یک اسب مسابقه ای با نام Cigar گفت که او برای اجازه تکرار این حیوان درخواست خواهد داد
[ترجمه گوگل]صاحب یک اسباب بازی اسرارآمیز به نام سیگار گفت که او برای مجوز تکراری جانور درخواست می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. One of the traditional remedies of racehorse trainers was firing.
[ترجمه ترگمان]یکی از درمان های سنتی مربیان اسب مسابقه، اخراج بود
[ترجمه گوگل]یکی از درمان های سنتی مربیان اسب سواری شلیک شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. One a racehorse . Two - Two was one, too. When One - One won one race, Two - Two won one, too.
[ترجمه ترگمان]یک اسب مسابقه دو - دو نفر هم یکی بودند زمانی که یک - یکی از آن ها برنده مسابقه شد، دو - دو برنده شدند
[ترجمه گوگل]یک اسب سواری دو - دو نفر نیز بودند هنگامی که یک نفر یکی را به دست آورد، دو - دو نیز برنده شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Each racehorse is quicker than the last.
[ترجمه ترگمان]هر مسابقه اسب دوانی سریع تر از قبلی است
[ترجمه گوگل]هر اسب نژاد سریعتر از گذشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Lady racehorse owners have a reputation for capriciousness.
[ترجمه ترگمان]Lady racehorse معروف به capriciousness شهرت دارند
[ترجمه گوگل]صاحبان اسباب بازی های لیدی دارا به خاطر فریبندگی شهرت دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

اسب مسابقه (اسم)
race horse

به انگلیسی

• horse kept and trained for racing
horse that is specially bred and trained for racing
a racehorse is a horse that is trained to run in races.

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما