برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1532 100 1
شبکه مترجمین ایران

rustic

/ˈrəstɪk/ /ˈrʌstɪk/

معنی: دهاتی، روستایی، مربوط به دهکده
معانی دیگر: روستانشین، روستازی، ده نشین، دهقان، دهاتی (در برابر: شهری)، خشن، زمخت، کم ادب، ساخته شده از شاخ و برگ، ترکه ای، ساده، بی تکلف، طبیعی، دست نخورده، مسخره

بررسی کلمه rustic

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, occurring, or living in a rural area.
مترادف: pastoral, rural
متضاد: urban
مشابه: agrarian, bucolic, countrified

- They'd rather live in a rustic setting than in a city or suburbia.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها ترجیح می‌دادند در یک محیط روستایی زندگی کنند تا در یک شهر یا شهر
[ترجمه گوگل] آنها بهتر است در یک محیط روستایی زندگی کنند تا در یک شهر یا حومه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- There is often a lot of physical work involved in rustic living.
[ترجمه ترگمان] اغلب کاره‌ای فیزیکی زیادی در زندگی روستایی وجود دارد
[ترجمه گوگل] اغلب کارهای جسمانی زیادی در زندگی روستایی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: like or characteristic of rural areas, customs, artifacts, and the like.
مشابه: backwoods, churlish, countrified, down-home

- They enjoying retreating to their rustic cabin in the woods.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها از عقب‌نشینی به کلبه روستایی خود در جنگل لذت می‌بردند
[ترجمه گوگل] آنها از عقب رفتن به کابین روستایی خود در ...

واژه rustic در جمله های نمونه

1. rustic chairs
صندلی‌های ترکه‌ای

2. rustic houses dotted the landscape
خانه‌های روستایی چشم‌انداز را نقطه نقطه کرده بودند.

3. rustic houses nestling in the green valley
خانه‌های روستایی که در دره‌ی سرسبز قرار دارند

4. rustic scenery
مناظر روستایی

5. a rustic scene
یک منظره‌ی روستایی

6. his rustic tendency to talk loud
تمایل دهاتی‌وار او به بلند حرف زدن

7. the rustic old man's gnarled fingers
انگشتان زبر و پینه بسته پیرمرد روستایی

8. a simple rustic
یک دهاتی ساده‌لوح

9. the simplicity of rustic life
بی‌پیرایگی زندگی روستایی

10. the bronze skin of the rustic girl
پوست برنزه‌ی دختر روستایی

11. they laughed at the innocence of their rustic housekeeper
آنان به ساده‌دلی کلفت روستایی خود خندیدند.

12. the last number in the program was a rustic dance
بخش آخر برنامه عبارت بود از یک رقص روستایی.

13. he wanted to be metropolitan and shed his last rustic vestiges
...

مترادف rustic

دهاتی (صفت)
boorish , doric , rustic , narrow-minded
روستایی (صفت)
country , common , peasant , rustic , village , rural , countrified
مربوط به دهکده (صفت)
rustic

معنی عبارات مرتبط با rustic به فارسی

اطوارروستایی یا ناهنجار

معنی کلمه rustic به انگلیسی

rustic
• peasant, simple country person, hick
• rural, of a country area; unsophisticated, unrefined; provincial, characteristic of a rural area
• rustic things are simple, often in a way that is typical of the countryside; a literary word.
rustic style
• small town manner, style of a village

rustic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

روستیک
روستیک
ایمان حجتی
در متون مرتبط با عمران و ساخت و ساز، معنی تزئین برجسته میده.
rustic terrazzo یعنی ترازوی تزئین برجسته
آرش جلیل خبازی
In early usage, these two words were used interchangeably, but now, rural is used to describe locations –- "rural community," "rural location" — while rustic refers to the unrefined qualities associated with country life.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی rustic

کلمه : rustic
املای فارسی : روستیک
اشتباه تایپی : قعسفهز
عکس rustic : در گوگل

آیا معنی rustic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )