برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1638 100 1
شبکه مترجمین ایران

run into

/rʌn ˈɪntu/ /rʌn ˈɪntuː/

1- (اتفاقا) برخوردن به، ملاقات کردن 2- تصادم کردن با، خوردن به، زدن به

بررسی کلمه run into

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to meet someone without planning to.

- I ran into my English teacher at the mall.
[ترجمه مهران] من به طور تصادفی معلم زبان انگلیسی ام را در پیاده رو دیدم
|
[ترجمه ستاره213] من به طور اتفاقی معلم زبان انگلیسی ام را در بازار دیدم.
|
[ترجمه My insta @ndemasoud.pv] من به طور ناگهانی معلم زبانم را در مرکز خرید دیدم.
|
[ترجمه میثاق] من به طور اتفاقی معلم زبانم را در مرکز خرید دیدم.
|
[ترجمه توحید] توی پاساژ چشمم به معلم انگلیسیم افتاد
...

واژه run into در جمله های نمونه

1. All rivers run into the sea.
[ترجمه Sarina] همه ی رودخانه ها به دریا میریزند
|
[ترجمه ترگمان]همه رودخانه‌ها به دریا می‌دوند
[ترجمه گوگل]تمام رودخانه ها به دریا می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Obstacles don't have to stop you. If you run into a wall, don't turn around and give up. Figure out how to climb it, go through it, or work around it. Michael Jordan
[ترجمه لعیا] لازم نیست موانع شما را متوقف کند. اگر به دیواری برخورد کردید، تسلیم نشده و برنگردید. پیدا کنید که چگونه از آن بالا بروید، از آن عبور کنید یا درباره اش کاری کنید. مایکل جوردن|
[ترجمه ترگمان]موانع نیازی به متوقف‌کردن شما ندارند اگر به دیوار بروید، دور نشوید و تسلیم نشوید نحوه بالا رفتن از آن، عبور از آن، یا کار کردن در اطراف آن را شکل دهید مایکل جوردن
[ترجمه گوگل]موانع لازم نیست که شما را متوقف کنند اگر به یک دیوار بپیچید، به اطراف نزنید و رها کنید چگونگی بالا رفتن از آن را بیابید، از طریق آن بروید یا در اطراف آن کار کنید مایکل جردن ...

معنی عبارات مرتبط با run into به فارسی

(عامیانه) زیاد انجام دادن، افراط کردن، زیاده روی کردن

معنی run into در دیکشنری تخصصی

run into
[ریاضیات] وارد کردن

معنی کلمه run into به انگلیسی

run into
• collide with -; bump into, come up against -; meet someone by chance (e.g.: "i was walking around the mall yesterday and i ran into an old school friend whom i haven't seen in ten years")
run into danger
• get involved in a risky situation
run into debt
• be in debt, owe money
run into the ground
• exaggerate

run into را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی آریامنش
برخوردکردن
علی ن
مواجه شدن با
The business ran into financial difficulties almost immediately.
He ran into criticism after remarks he made in a television interview.
Daiana.3
گرفتار شدن به
ایمان حجتی
last week I ran into my chemistry teacher in the bookshop. I hadn't seen him in ages. he knew me right away and called me by my first name.
هفته پیش داخل کتابفروشی، با معلم شیمیم مواجه شدم.خیلی وقت بود او را ندیده بودم. او فورا منو شناخت و به اسم کوچیک صدایم زد.
Razgls
Enter an area of bad weather while traveling
آرمین مظاهری
به طور تصادفی ملاقات کردن
کلامی
منتهی شدن
saedeh
crash into sth
a.a
Ran into the room
وارد اتاق شد
taha
تلپاتی
مینا
به طور تصادفی کسی را دیدن
میلاد علی پور
روبرو شدن، برخوردن، مواجه شدن
Farhood
پریدن/دوئیدن/رفتن داخل (آب و غیره)

They stripped naked and ran into the sea
اونا لخت مادرزاد شدن و پریدن تو آب دریا
سپهر زندوکیلی
These rivers run into the seas and oceans
وارد شدن _ منتهی شدن
🐾 مهدی صباغ
شروع به تجربه کردن یک موقعیت دشوار یا ناخوشایند

Run into hundreds/thousands etc :
به دست آوردن چند ده هزار/چند صد هزار/ چند میلیون و .....
معادل با gain یا earn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی run into

کلمه : run into
املای فارسی : ران اینتو
اشتباه تایپی : قعد هدفخ
عکس run into : در گوگل

آیا معنی run into مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )