برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1625 100 1
شبکه مترجمین ایران

roving

/ˈroʊvɪŋ/ /ˈrəʊvɪŋ/

معنی: غربت
معانی دیگر: فتیله ی پنبه (یا پشم یا ابریشم - در مرحله ی بعدی تبدیل به نخ می شود)

واژه roving در جمله های نمونه

1. a roving reporter
گزارشگر سیار

2. a man with roving eyes
مرد چشم‌چران

3. He spent most of his life roving the world in search of his fortune.
[ترجمه ترگمان]او بیش از همه عمرش را در جستجوی ثروت خود می‌گذراند
[ترجمه گوگل]او بیشتر اوقات زندگی خود را صرف جستجو برای ثروت خود کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She became a photographer, roving the world with her camera in her hand.
[ترجمه ترگمان]او عکاس شد و دنیا را با دوربین خود در دست گرفت
[ترجمه گوگل]او یک عکاس شد، با دوربینش در دستش به دنیا رفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. And now a live report from our roving reporter Martin Jackson.
[ترجمه ترگمان]و حالا یک گزارش زنده از گزارشگر our مارتین جکسون شنیده می‌شود
[ترجمه گوگل]و اکنون یک گزارش زنده از مارتین جکسون خبرنگار ما است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Patrick's roving lifestyle takes him between London and Los Angeles.
...

مترادف roving

غربت (اسم)
roam , foreign country , roving

معنی roving در دیکشنری تخصصی

[نساجی] نیمتاب - فتیله سازی - نیمچه نخ - فلایر - دستگاه نیمتاب - پیچیدن - دسته الیاف تابیده نشده
[پلیمر] دسته رشته نتابیده، پیچیدن، نیم تاب، مجموعه دسته های رشته های پیوسته بصورت دسته رشته پیچیده نشده یا نخهای پیچیده شده برای فرآیند رشته پیچی معمولاً به صورت نوار یا باند با تاب کم پیچیده می‏شوند.
[حقوق] سفیر سیار
[نساجی] پیچش تاری
[نساجی] ماشین نیمتاب - ماشین فتیله سازی - فلایر
[نساجی] ماشین نیمتاب برای نخ فاستونی
[نساجی] کارگر بوبین آور رینگ
[پلیمر] نیم تاب مجتمع شده
[پلیمر] نیم تاب پیوسته، رشته های موازی پوشش داده شده که باهم بصورت دسته رشته های ساده و یا جمعی جمع شده و بدور سیلندر پیچیده می شود. اینها معمولاً در نیم تاب بافته شده، رشته پیچی، کشش رانی یا محصولات با استحکام بالا استفاده می‏شوند.
[نساجی] نمره انگلیسی نیمچه نخ
[پلیمر] دسته رشته بافته، حصیری، نیم تاب بافته شده
[پلیمر] دسته الیاف بلند

معنی کلمه roving به انگلیسی

roving
• act of wandering, act of roaming; rove, cotton or wool fiber that has been stretched and twisted prior to being spun into yarn
• wandering aimlessly, roaming, meandering
roving ambassador
• delegate that is not an ambassador in a particular location but rather travels from place to place for political purposes

roving را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمید
۱- فتیله‌ی پنبه (یا پشم یا ابریشم - در مرحله‌ی بعدی تبدیل به نخ می‌شود)
۲- روش تبدیل پنبه و غیره به فتیله
Eli
هرزه
Roving eyes چشمهای هرزه، کسی که چشم چرانی میکند
حاجی
دسته های مجتمع از الیاف شیشه تابیده شده،فیتیله
میلاد وحدانی
گاه و بیگاه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی roving

کلمه : roving
املای فارسی : روینگ
اشتباه تایپی : قخرهدل
عکس roving : در گوگل

آیا معنی roving مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )