برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

routine

/ruːˈtiːn/ /ruːˈtiːn/

معنی: روال، جریان عادی، امر عادی، کار عادی، عادت جاری، روزمره
معانی دیگر: کار (یا فعالیت یا روش و غیره) روزانه، کار همیشگی، روال همیشگی، برنامه ی روزمره، روزمرگی، همیشگی، روالی، هماره، معمولی، راهواره، رویه، (نمایش) برنامه ی کوتاه، (رقص) ترتیب گام برداری، گام روال

بررسی کلمه routine

اسم ( noun )
(1) تعریف: standard or customary procedure or course of action.
مشابه: groove, habit, order, practice, procedure, swing, usual

- His habits interfered with the daily routine of the business.
[ترجمه ترگمان] عادات او در زندگی روزمره ما دخالت داشت
[ترجمه گوگل] عادت های او با روال روزانه کسب و کار تداخل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an unvarying procedure or activity, often carried out without thought or interest.
مترادف: rote
مشابه: groove, habit, humdrum, practice

- workers who dislike routine
[ترجمه ترگمان] کارگرانی که از روتین خود بدشان می‌آید
[ترجمه گوگل] کارگران که دوست معمولی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a set of electronic instructions for a series of computer operations, or the operations carried out under such instructions.
مشابه: rut

(4) تعریف: a set piece that is often or regularly performed by an entertainer such as a nightclub comedian.
مترادف: act
• مشا ...

واژه routine در جمله های نمونه

1. routine office work
کارهای روزمره‌ی اداره

2. a routine eye examination
یک معاینه‌ی عادی چشم

3. interface routine
(کامپیوتر) روال هم کنشگر

4. my everyday routine
کارهای روزانه‌ی من

5. she dislikes routine
او از روزمرگی بدش می‌آید.

6. to establish a routine
جریان عادی (روال) برقرار کردن

7. The players had to change their daily routine and lifestyle.
[ترجمه ترگمان]بازیکنان مجبور بودند روتین روزمره و سبک زندگی خود را تغییر دهند
[ترجمه گوگل]بازیکنان مجبور بودند روال روزانه و شیوه زندگی خود را تغییر دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Routine maintenance of the garden consists of keeping weeds under control.
[ترجمه ترگمان]تعمیر و نگهداری روتین این باغ شامل نگهداری علف‌های هرز تحت کنترل است
[ترجمه گوگل]نگهداری منظم باغ شامل نگهداری علف های هرز تحت کنترل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. His ...

مترادف routine

روال (اسم)
routine , rubric , zeitgeist
جریان عادی (اسم)
routine
امر عادی (اسم)
routine
کار عادی (اسم)
routine
عادت جاری (اسم)
routine
روزمره (صفت)
quotidian , routine

معنی عبارات مرتبط با routine به فارسی

کتابخانه روال ها
روال خود راه انداز
روال خطا پرداز
روال اجرایی
روال کتابخانه ای
روال بارکننده
روال اصلی
شاه روال
روال مبصر
روال خروجی
روال تولید
روال بازگشتی
روال جابجاپذیر
روال خدماتی
روال منبع
روال ناظر
رو ...

معنی routine در دیکشنری تخصصی

routine
[حسابداری] تکراری
[کامپیوتر] امر عادی ؛ روال
[برق و الکترونیک] روال مجموعه ای از دستورالعملهای منظم شده به ترتیب مناسب باری انجام عملیات مطلوب در کامپیوتر ، مانند حل کردن یک مسئله ریاضی .
[زمین شناسی] روال - توالی از دستورهای رایانه ای برای بدست آوردن یک عمل تعریف شده یا محدود. مثلاً زیرگروهی از یک برنامه رایانه ای.
[صنعت] نگهداری و تعمیرات روزمره - فعالیت های نگهداری و تعمیراتی که در هر روز یا شیفت بصورت منظم انجام می پذیرد.
[کامپیوتر] برنامه ترکیب شونده ، اسمبلر .
[کامپیوتر] روال آغاز گر خودکار .
[کامپیوتر] روال قالب ریزی شده
[کامپیوتر] روال بسته .
[کامپیوتر] روال تشخیص برنامه تشخیص عیب ، روال تشخیصی .
[کامپیوتر] روال ساختگی
[برق و الکترونیک] روال تصحیح خطا
[کامپیوتر] روال اجرایی .
[برق و الکترونیک] رول اجرایی ، زیر برنامه اجرایی زیر برنامه ای که سایر زیر برنامه ها را پردازش و کنترل می کند.
...

معنی کلمه routine به انگلیسی

routine
• commonplace activity, everyday task; habit, custom, practice; procedure that is always the same; part of a computer program containing instructions for a particular task (computers)
• commonplace, ordinary, usual; customary, habitual
• routine activities are done regularly as a normal part of your job, rather than for a special reason.
• a routine is the set of things that is usually done in a particular way, so that tasks can be organized more efficiently or productively.
routine ambush
• ambush with is a common occurrence, regular ambush
routine maintenance
• regular repair and treatment
routine security measures
• protection of the security of public places, everyday protection of the security of residents
autorestart routine
• group of commands written into the hardware which the computer performs at startup
daily routine
• routine that is repeated each day
fall into routine
• become accustomed to a usual set of procedures; become "stuck" in a boring and unimaginative series of activities
library sub routine
• routine that exists in a particular library and can be used through proper reading (computers)
training routine
• regular series of exercises

routine را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Parmiss
عادت
ebi
هر روزه

[کار،برنامه،روال،روند]
یکنواخت
amir
روزمر. کار هر روز
عرفان
کار های روزمره
مهسان
صفت. متناوب
Mamad
روزمره
تنها
روزمره،معمولی،عادی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی routine

کلمه : routine
املای فارسی : روتین
اشتباه تایپی : قخعفهدث
عکس routine : در گوگل

آیا معنی routine مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )