برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1574 100 1
شبکه مترجمین ایران

rootless

/ˈruːtləs/ /ˈruːtləs/

بی ریشه، بی اصل، بی اساس

بررسی کلمه rootless

صفت ( adjective )
مشتقات: rootlessly (adv.), rootlessness (n.)
(1) تعریف: being without roots.

(2) تعریف: having no established place in any society or community.

- They arrived in the new country rootless and bewildered.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها در حالی که rootless و هاج و واج مانده بودند وارد شدند
[ترجمه گوگل] آنها به سرزمین جدید وارد نشده و بی روح و خجالت آورند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه rootless در جمله های نمونه

1. These rootless young people have nowhere else to go.
[ترجمه ترگمان]این young rootless هیچ جای دیگری برای رفتن ندارند
[ترجمه گوگل]این جوانان بی روح هیچ جایی برای رفتن ندارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She had had a rootless childhood moving from town to town.
[ترجمه ترگمان]او کودکی rootless داشت که از شهر به شهر می‌رفت
[ترجمه گوگل]او دوران کودکی نابالغ را از شهر به شهر منتقل کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The rootless females dump their eggs because they have failed to find a territory, or have lost their own nests.
[ترجمه ترگمان]The rootless تخم خود را به این دلیل دفن می‌کنند که نتوانسته اند یک منطقه را پیدا کنند، یا لانه‌های خود را از دست بدهند
[ترجمه گوگل]زنان بدون ریشه، تخمک های خود را تخلیه می کنند زیرا آنها نتوانسته اند یک سرزمین را پیدا کنند یا لانه خود را از دست داده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They see me as being rootless.
[ترجمه ترگمان]اونا منو مثل being میبینن
[ترجمه گوگل]آنها مرا بی ...

معنی کلمه rootless به انگلیسی

rootless
• lacking roots; unstable, unsteady, shaky
• someone who is rootless does not belong to any particular community or country.

rootless را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی rootless

کلمه : rootless
املای فارسی : روتلس
اشتباه تایپی : قخخفمثسس
عکس rootless : در گوگل

آیا معنی rootless مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )