برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1436 100 1

ride

/ˈraɪd/ /raɪd/

معنی: گردش سواره، سواری، جماع کردن، سوار شدن، سواری کردن
معانی دیگر: راندن، سوار بودن، سوار کردن، سوار کاری کردن، حرکت کردن، پیمودن، رفتن، وابسته بودن، بستگی داشتن، (خودمانی) اذیت کردن، سربه سر گذاشتن، (نادر) لنگر انداختن، شرط بندی شدن، سرکوب شدن یا کردن، - رانی، (برای جفت گیری) سوار جنس ماده شدن، راه مال رو

بررسی کلمه ride

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: rides, riding, ridden, rode
(1) تعریف: to sit on the back of a horse or other animal and direct its movement.
مشابه: mount, rein

- I've ridden on a camel but never on an elephant.
[ترجمه Katia] من روی یک شترسوار شده ام اما هیچوقت سوار یک فیل نشده ام.
|
[ترجمه King_kurd] من شترسواری کرده ام اما هیچوقت سوار یک فیل نشدم
|
[ترجمه كيانا] من سوار يك شتر شده ام اما هيچ وقت سوار يك فيل نشده ام
|
[ترجمه Arian gamer] من سوار شتر شدم اما سوار فيل نشدم|
...

واژه ride در جمله های نمونه

1. ride (or go) on shank's mare
راه رفتن،گام زدن

2. ride (or hang) on someone's coattails
موفقیت خود را منوط به موفقیت دیگری کردن،به دم دیگری چسبیدن

3. ride a hobby
بیش از حد به کار ذوقی (خواهکار) خود علاقمند بودن،در خواهکاری زیاده روی کردن

4. ride a hobby
دنبال سرگرمی یا موضوع مورد علاقه‌ی خود رفتن

5. ride at anchor
(کشتی) لنگر انداختن و در جای خود ثابت بودن

6. ride at anchor
لنگر انداخته شناور بودن

7. ride circuit
در شهرهای مختلف به کرسی قضاوت نشستن

8. ride down
1- (هنگام سواری) به چیزی زدن و آن را انداختن 2- (در سواری) جلو زدن 3- چیره شدن 4- (اسب را) از نفس انداختن

9. ride for a fall
دنبال دردسر گشتن،کارهای خطرناک کردن

10. ride for a fall
کارهای خطرناک کردن،خود را در معرض خطر قرار دادن

11. ride herd on
(امریکا) 1- سوار بر اسب گله را هدایت کردن 2- با سختگیری و ظلم اداره کردن

12. ride high
موفق بودن،دراوج یا صدر بودن

13. ride on a rail
(آمری ...

مترادف ride

گردش سواره (اسم)
ride , cavalcade
سواری (اسم)
ride , equitation , riding
جماع کردن (فعل)
couple , ride , copulate
سوار شدن (فعل)
back , mount , ride , board , straddle , canter
سواری کردن (فعل)
ride , canter , horse

معنی عبارات مرتبط با ride به فارسی

بیش از حد به کار ذوقی (خواهکار) خود علاقمند بودن، در خواهکاری زیاده روی کردن، دنبال سرگرمی یا موضوع مورد علاقه ی خود رفتن
(کشتی) لنگر انداختن و در جای خود ثابت بودن، لنگر انداخته شناور بودن
در شهرهای مختلف به کرسی قضاوت نشستن
(موسیقی جاز) سنج آویخته بر فراز طبل
1- (هنگام سواری) به چیزی زدن و آن را انداختن 2- (در سواری) جلو زدن 3- چیره شدن 4- (اسب را) از نفس انداختن
دنبال دردسر گشتن، کارهای خطرناک کردن، خود را در معرض خطر قرار دادن
(امریکا) 1- سوار بر اسب گله را هدایت کردن 2- با سختگیری و ظلم اداره کردن
موفق بودن، دراوج یا صدر بودن
(آمریکا) با افتضاح از شهر بیرون کردن
بیشتر (یا کمتر) مهار کردن
راه رفتن، گام زدن
موفقیت خود را منوط به موفقیت دیگری کردن، به دم دیگری چسبیدن
ride on someth ...

معنی ride در دیکشنری تخصصی

ride
[عمران و معماری] سواری
[برق و الکترونیک] کنترل حین عملکرد کنترل کردن محدوده حجم صدای مدار AF همراه با نگاه کردن به نشانگر حجم صدا .
[زمین شناسی] عدد سواری

معنی کلمه ride به انگلیسی

ride
• act of traveling on or in; trip, journey; path, road; means of transportation; mechanical device used for riding in an amusement park (such as a roller coaster)
• travel on or in; be carried or transported by; cause to travel; depend upon, be contingent upon (informal); continue without interference (informal); move out of position, shift
• when you ride a horse, you sit on it and control its movements.
• when you ride a bicycle or motorcycle, you control it and travel along on it.
• when you ride in a vehicle such as a car, you travel in it.
• a ride is a journey on a horse or bicycle, or in a vehicle.
• if someone has a rough ride, they do not find it easy to do something, because they face opposition. if they have an easy ride, they find it fairly easy to do something, because they do not face much opposition.
• if someone has taken you for a ride, they have deceived or cheated you; an informal expression.
• see also ridden, rode.
• if a government, leader, or company rides out a crisis, they manage to survive it without suffering serious harm.
• if a skirt or dress rides up, it moves upwards, out of its proper position.
ride a horse
• ride horseback, travel on a horse
ride for a fall
• act in a crazy manner, go wild
ride on a swing
• swing back and forth of a swing, move back and forth on a swing
ride post
• travel in a mail carriage
ride roughshod over
• act rudely; act disrespectfully; ignore
ride the high horse
• boast, show off, brag
ride the tide
• follow the trends of the general population, "go with the flow"; surf, glide on ocean waves with a surf ...

ride را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

nikita
سوار کاری
fati khanoom
سواریgive me a ride به من یه سواری بده
یگانه زارع
سواری
ebi
گردش سواری ، سوارگردی
samin asgari
سواری کردن
سارا
سوار کردن چیزی
سیده زهرا برقعی
اسب شهربازی
Hesam
مناسب ترین کلمه سواری میباشد
مثل airplanride
سهیل حسن زاده
سوار چیزی شدن مانند ride a bus
mohamad
سوار
انيا
به نظر من كلمه يride به معني سوار شدن مي شودمانند :I want to ride my car
مسعود
دعوت به سواری کردن مشترک.
کمک در رانندگی بین مسافت دو شهر.
( در آمریکا کمک گرفتن برای طی مسیر کردن بین دوشهر برای کسی که رانندگی کردن به تنهایی برایش مشکل است)
شايد منظور در صرفه جویی در هزینه های اصطحلاک خودرو و هزينه بنزین برای خودرو های تک سرنشین در مسافرت بین دو شهر باشد.
مسعود
ادمین عزیز منظور من از پیام قبلی واژه مرکب (ride board) به معنی تابلو دعوت به سواری مشترک بین دو شهر است که در ایالت های امریکا مرسوم است برای کسانی که رانندگی طولانی برایشان سخت است یا میخواهند هزینه های سفر به تنهایی را با خودرو شخصی کم کنند در تابلو های مخصوص این امر آگهی نصب میکنند. این کار به نظر من خیلی عالی است و امیدوارم در ایران هم باب شود.
Fatemeh
Offer sb a ride in
در مواقعی که میخوایم به کسی پیشنهاد بدیم که سوار ماشینمون بشهاستفاده میشه
Amir
سوار جنس ماده شدن(جفت گیری در انسان و حیوانات)
N
راندن وسیله ای مثل دوچرخه
مهدی عبدی
همسفر
فاطمه پوررحیم
سواری -سوارکاری-سواری دادن
سحر بهزادی
You don't have an ass to ride
یک الاغ نداری که سوار بشی
دکتر سعیدی
وسیله های شهر بازی
فریــــــماه رفیعی
در عبارت ride share به معنی خودروهای مشترک یا اشتراکی ست. یعنی در واقع اینجا به عنوان اسم معادل خودرو یا وسیله تردد براش بهتره تا سواری.
we developed this website for cross-country trips using ride shares
ما این وب سایت رو فقط برای انجام مسافت های بین ایالتی توسط "خودروهای مشترک" راه اندازی کردیم
afsaneh
در جایگاه اسم می تونه به معنای راه یا مسیر هم باشه
هادی سلیمی
راندن،سواری‌کردن
ناشناس
راندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ride
کلمه : ride
املای فارسی : ریده
اشتباه تایپی : قهیث
عکس ride : در گوگل

آیا معنی ride مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )