برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1541 100 1
شبکه مترجمین ایران

riddled

واژه riddled در جمله های نمونه

1. i riddled the charcoal and separated its dust
زغال را سرند کردم و خاکه‌ی آن‌را جدا کردم.

2. the guard riddled the car with bullets
پاسدار اتومبیل را با گلوله سوراخ سوراخ کرد.

3. the lawn is riddled with weeds
چمن پر از علف هرزه است.

4. your writing is riddled with grammatical and spelling errors
نوشته‌ی شما پر از لغزش‌های دستوری و املایی است.

5. the police department is riddled with corruption
اداره‌ی پلیس پر از فساد است.

6. the door had become badly riddled by termites
موریانه‌ها در را بدجوری سوراخ سوراخ کرده بودند.

7. The house was riddled with dry rot.
[ترجمه ترگمان]خانه پر از پوسیدگی است
[ترجمه گوگل]خانه با پوسیدگی خشک پخته شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The bodies of four people were found riddled with bullets.
[ترجمه ترگمان]اجساد چهار نفر در اثر اصابت گلوله پیدا شد
[ترجمه گوگل]بدن چهار نفری با گلوله های رد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه riddled به انگلیسی

riddled
• spread throughout; perforated, having holes
• if something is riddled with holes, it is full of them.
• if something is riddled with bullets, a lot of bullets have been fired into it.
• if something is riddled with undesirable qualities or features, it is full of them.
riddled with
• full of, spread all through with

riddled را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
سوراخ سوراخ، کُت کُتو(در گویش کرمانی)
سعید غلامی آهنگران
پر از عوامل ناخواسته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی riddled مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )